نمیدانم شاید سالها بعد اگر زنده بودم این را بنویسم......
نمیدانم شاید سالها بعد اگر زنده بودم این را بنویسم......
مرتضی عزیزم..
الان چند سال است که از زمین انسانها رفته ای...
چند سال است که شروع تازه ای داری... مرتضی، الان دیگر مثل قبل اسمت را آغاز هر کنسرت نمیبرند....مردم این شهر میخندند...
مرتضی..... حال دوستانت را اگر بپرسی... میگویم خوب هستند، روزگار را سپری میکنند...
مهدی، زیاد لبخند نمیزند...خداروشکر درگیر کنسرت های احمدوند و لهراسبی هست... راستش را بخواهی وقتی کنسرتشان را تبلیغ میکنند ....حسرت میخورم.
محمود هم خوب است...اما هر از گاهی با خاطراتت عشق بازی میکند...
شاهینم که درگیره کارهای عکاسیش هست...اما هنوز هم بغض دارد و گونه هایش از باران خیس است...
مهرزاد شعرهای مخصوص تو را بایگانی کرده و به هیچ کس نمیدهد...
مصطفی هم تمام تلاشش را میکند که یاد برادر را زنده نگه دارد اما خب چگونه بگویم....
مثل قبل حرفت نقل هر مجلس نیس.....
وای مرتضی...مادر و پدرت.....
پدرت که بغضش را پشت مردانگی اش پنهان کرده و از چشمانش غم میچکد....
اما مادرت، فرشته تو....هر روز پیر تر میشود...چه کند دیگر داغ پسر یا فرزند سخت است...آن هم فرزندی چون امپراطور....
مرتضی الان جز خانواده خاص کسی نیس.....هروز به یادتیم مثل قبل نه اما پایداریم...هنوز هم وحدت داریم...راستش را بخواهی...چند سال پیش یک مسئله ای تفرقه انداخت...اما زیاد مهم نبود زود فراموش شد....
خودت خوبی.....وااااای چقدر بد است که تو نیستی ❤️❤️
مرتضی عزیزم..
الان چند سال است که از زمین انسانها رفته ای...
چند سال است که شروع تازه ای داری... مرتضی، الان دیگر مثل قبل اسمت را آغاز هر کنسرت نمیبرند....مردم این شهر میخندند...
مرتضی..... حال دوستانت را اگر بپرسی... میگویم خوب هستند، روزگار را سپری میکنند...
مهدی، زیاد لبخند نمیزند...خداروشکر درگیر کنسرت های احمدوند و لهراسبی هست... راستش را بخواهی وقتی کنسرتشان را تبلیغ میکنند ....حسرت میخورم.
محمود هم خوب است...اما هر از گاهی با خاطراتت عشق بازی میکند...
شاهینم که درگیره کارهای عکاسیش هست...اما هنوز هم بغض دارد و گونه هایش از باران خیس است...
مهرزاد شعرهای مخصوص تو را بایگانی کرده و به هیچ کس نمیدهد...
مصطفی هم تمام تلاشش را میکند که یاد برادر را زنده نگه دارد اما خب چگونه بگویم....
مثل قبل حرفت نقل هر مجلس نیس.....
وای مرتضی...مادر و پدرت.....
پدرت که بغضش را پشت مردانگی اش پنهان کرده و از چشمانش غم میچکد....
اما مادرت، فرشته تو....هر روز پیر تر میشود...چه کند دیگر داغ پسر یا فرزند سخت است...آن هم فرزندی چون امپراطور....
مرتضی الان جز خانواده خاص کسی نیس.....هروز به یادتیم مثل قبل نه اما پایداریم...هنوز هم وحدت داریم...راستش را بخواهی...چند سال پیش یک مسئله ای تفرقه انداخت...اما زیاد مهم نبود زود فراموش شد....
خودت خوبی.....وااااای چقدر بد است که تو نیستی ❤️❤️
- ۶۱۰
- ۰۵ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط