{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام
در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست
کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام
در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام

در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق
فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل
وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود
من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز
از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام
دیدگاه ها (۱)

بعضی از آدمــــــــــهارو باید یهو از زندگی حذف کردمثل کندنچ...

دل و دین و عقل و هوشمهمه را بر آب دادیز کدام باده ساقیبه منِ...

زندگی ست دیگر ...همیشه که همه ی رنگ‌هایش جور نیست ...همه ساز...

دلم گرفته آز آدمایی که میگن دوست دارم اما معنیشو نمیدونناز آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط