{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفته بودیم با یکی از همکلاسی هام دانشگاه بعد از اون داشتی

رفته بودیم با یکی از همکلاسی هام دانشگاه بعد از اون داشتیم قدم میزدیم دوستم گفت میخواد برا مربی باشگاهش گل بخره منم گفتم اوکی بریم و رفتیم گلفروشی از گلفروشی اومدیم بیرون گلِ دست دوستم وسوسه ام کرد منم گل بگیرم
من رنگ آبی دوس دارم برا همین اولین قدمم سمت رز آبی و بعد از طیف رنگ صورتی و بنفش ، ی رز یاسی برداشتم
قصه خنده دار ماجرا این بود که دختر نازی که فروشنده بود و واقعا وایب خوبی میداد بهم گفت ساده بدم یا بسته بندی و من گفتم ساده و گل ها رو گرفتم و رفتم 😂 هنوز شما هم متوجه نشدید چیشد نه؟
آغا من دم در گلفروشی رفتم پیش دوستم که منتظرم بود یهو به خودم اومدم که ای داد بیداد من که حساب نکردم 🤣هم خنده ام گرفته بود هم گفتم یعنی خود فروشنده‌ بنده خدا یعنی روش نشد بهم بگه؟ میخواستم خجالت بکشم دقت کنید میخواستم! اما تا وارد شدم و بهش با خنده گفتم من که حساب نکردم اونم خندید و ناباورانه گفت وای منو بگو چرا یادم نبود خلاصه که دیگه منم خجالت نکشیم 😂 خاطره بسی خنده داری بود

و در پایان روز این دو شاخه رو تقدیم دو عزیز کرده دلم کردم و اون لبخند شون دنیا دنیا برام ارزش داشت

امیدوارم عزیزانتون تنشون سالم و تندرست باشه شبت خوش💙❤️

شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴

#گل
#دانشگاه
#روز_عشق
دیدگاه ها (۰)

برام آرزوی موفقیت کنید تقریبا آخرین غول (خان هشتم) این ترم ح...

بعد امتحان و ی شب دیگه کم‌خوابی رفتیم با بچه‌ها قدم زدیم و ب...

قسمت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط