زندانی کوچولو⛓
زندانی کوچولو⛓ پارت اول
ویو ا.ت
سلام من ا.ت هستم توی یه مغازه کار میکنم دو رگه هستم یه دوست دارم که اسمش میا هست و اون تنها دوستمه باهم توی یه خونه زندگی میکنیم
امروز قرار بود برم مغازه چون یه هفته مرخصی بودم آماده شدم که برم(عکس لباس رو میزارم)اسنپ گرفتم رفتم مغازه تا وارد شدم صاحب مغازه اومد
(صاحب مغازه رو با ص.م نشون میدم)
ص.م:خوش اومدی دخترم حالت چطوره
ا.ت:ممنونم خوبم مرسی که پرسیدی
بعد رفتم سر کارم تا ساعت 10 کار میکردم خیلی خسته بودم که گوشیم زنگ خورد ناشناس بود اولش دو دل بودم که جواب بدم یا نه ولی بعدش جواب دادم
🗣:سلام خانوم کوچولو
ا.ت:ببخشید شما
🗣؛من همونیم که چند روز پیش دیدی و رفتی به دوستت گفتی بدون با این کارت راحت نمیزارمت(قط کرد)
ا.ت:هی ت....و تو کی هستی الو جوابمو بده لعنتی
گوشیو گزاشتم تو جیبم و از مغازه بیرون اومدم داشتم قدم میزدم که یکی یه دستمال گزاشت رو بینیم و زم زمه کرد
🗣:خواب های خوب ببینی کوچولو
و سیاهی
چطور بود
ویو ا.ت
سلام من ا.ت هستم توی یه مغازه کار میکنم دو رگه هستم یه دوست دارم که اسمش میا هست و اون تنها دوستمه باهم توی یه خونه زندگی میکنیم
امروز قرار بود برم مغازه چون یه هفته مرخصی بودم آماده شدم که برم(عکس لباس رو میزارم)اسنپ گرفتم رفتم مغازه تا وارد شدم صاحب مغازه اومد
(صاحب مغازه رو با ص.م نشون میدم)
ص.م:خوش اومدی دخترم حالت چطوره
ا.ت:ممنونم خوبم مرسی که پرسیدی
بعد رفتم سر کارم تا ساعت 10 کار میکردم خیلی خسته بودم که گوشیم زنگ خورد ناشناس بود اولش دو دل بودم که جواب بدم یا نه ولی بعدش جواب دادم
🗣:سلام خانوم کوچولو
ا.ت:ببخشید شما
🗣؛من همونیم که چند روز پیش دیدی و رفتی به دوستت گفتی بدون با این کارت راحت نمیزارمت(قط کرد)
ا.ت:هی ت....و تو کی هستی الو جوابمو بده لعنتی
گوشیو گزاشتم تو جیبم و از مغازه بیرون اومدم داشتم قدم میزدم که یکی یه دستمال گزاشت رو بینیم و زم زمه کرد
🗣:خواب های خوب ببینی کوچولو
و سیاهی
چطور بود
- ۶۱
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط