بازی_در_خون🍷🔪
بازی_در_خون🍷🔪
پارت سیصد هفت🍷🔪
بچه دیگه شیر نمیخورد
گرفتم دستم
گذاشتم رو تخت
روشو کشیدم ، بعد نگاهش کردم
+جانم اقامون؟
لبخند زد
_اقاتون قوربونت بره..
گونه هام سرخ شد
دوباره گفت
+خبر داری از وقتی مادر شدی چقد خوشگل تر شدی..
خندیدم
-با این دست و پای گچی؟
او هومی گفت
+با همینا دلبر تری...
بعد یهو جدی شد
از این تغییر حالت یهوییش جا خوردم
ب
_چیشد؟چرا اخمالو شدی آقا
غرید
+چیشد که افتادی؟؟
با یاد آوری اون روز بغض کردم
دوباره صدای با حرص اومد
+چیشد که منو تا جون ترسوندی؟ اولین بار بود تو عمرم میترسیدم
میترسید
برا جون من؟
این یکی از بهترین خبرا بود برام
پارت سیصد هفت🍷🔪
بچه دیگه شیر نمیخورد
گرفتم دستم
گذاشتم رو تخت
روشو کشیدم ، بعد نگاهش کردم
+جانم اقامون؟
لبخند زد
_اقاتون قوربونت بره..
گونه هام سرخ شد
دوباره گفت
+خبر داری از وقتی مادر شدی چقد خوشگل تر شدی..
خندیدم
-با این دست و پای گچی؟
او هومی گفت
+با همینا دلبر تری...
بعد یهو جدی شد
از این تغییر حالت یهوییش جا خوردم
ب
_چیشد؟چرا اخمالو شدی آقا
غرید
+چیشد که افتادی؟؟
با یاد آوری اون روز بغض کردم
دوباره صدای با حرص اومد
+چیشد که منو تا جون ترسوندی؟ اولین بار بود تو عمرم میترسیدم
میترسید
برا جون من؟
این یکی از بهترین خبرا بود برام
- ۴.۶k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط