{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نظر یادتون نره

نظر یادتون نره
Super Stars:
بخش بیست و چهارم:
سوریو بیدار شد و آبی به سر و صورتش زد و بقیه دخترا رو بیدار کرد.
دخترا از اتاقشون اومدن بیرون.
میز صبحانه آماده بود.
شین جونگ به میز نگاه کرد و گفت:چه میزی...
رفت جلو و یه ناخونک به صبحانه ها زد و گفت:سوریو تو اینکار رو کردی؟وای چه خوشمزه ن┗(^0^)┓
سوریو:نه،سورا!
هیوری:راستی چرا هنوز سورا نیومده؟
هیوری:میادش.
دخترا صبحانشونو تموم کردن.
یوری که درحال گشت زدن تو اینترنت بود متوجه یه اعلامیه شد.
برای نمایشگاه نقاشی.
یوری زودی بلند شد و گفت:بچه ها پاشید بریم نمایشگاه،بدویید آماده شید بریم،تا فردا بیشتر فرصت نداریم!
دخترا آماده شدن،دم در نمایشگاه هزینه ورودی رو پرداخت کردن و وارد شدن.
همونجا یه دختر چهار ده ساله بود که میشناختشون.
با یه هیجانی دوید سمتشون.سلام کرد و شروع به صحبت کرد:شما اعضا گروه جدید جی پاپ هستید؟من شما رو میشناسم،ازتون خیلی خوشم میاد.
سوریو لبخند زد و گفت:بله،ما هموناییم،اما شما آروم باش و به کسی نگو.
یه نگاه انداخت به اعضا و گقت:شما که پنج نفر بودید،چرا الان چهار نفرید؟
شین جونگ خندید و گفت:اون نتپنست بیاد،بچه جان شما سرت به کار خودت باشه عزیزم،برو از نمایشگاه دیدن کن:)
دختر شونه هاشو انداختن بالا و رفت.
دخترا از یکی دوتا از نقاشیا خوششون اومد و خریداریشون کردن.
از نمایشگاه که خارج شدن دم در جشن و بزن و بکوب بود.
سوریو دست دخترا رو گرفت،کشیدشون و گفت:بیایید بریم اونجااا(⌒▽⌒)
هیوری:برییم برقصیییمヽ(*゚ー゚*)ノ
یوری:بیخیییااال.
شین جونگ:یوریی بیا بریم خوش میگذره.
دخترا رفتن،یوری هم با اسرار با خودشون بردن.
رفتن اونجا همه به سمتشون اومدن و خیلی گرم ازشون پذیرایی کردن.
کمی خوش گذرونی کردن.
رقصیدن،آهنگ خوندن.
خسته شدن،یوری پیشنهاد کرد برن کافی شاپ و استراحت کنن.
وقتی رفتن همه دویدن سمتشون که باهاشون حرف بزنن.
دخترا متعجب همونجا ایستاده بودن و فقط نگاهشون میکردن.
بعد که متوجه شدن قضیه جدیه خودشونو جمع کردن و شروع کردن به دویدن تا از کافی شاپ خارج بشن.
انقدر دویدن تا وسط راه داخل ناکجا آباد خسته شدن و نشستن رو زمین.
سوریو زد زیر خنده و گفت:حالا میگن این گروه خواننده جدید دیوونه ن،تاا ما رو دیدن پا به قرار گذاشتن.
دخترا همینجوری درحال خندیدن بودن،تا شب نشسته بودن و داشتن حرف میزدن.
انقدر بهشون خوش گذشت که نفهمیدن کی شب شد.
حرکت کردن به سمت خونه.
سورا هم ناراحت از اینکه یه مدت کم بیشتر زنده نمیمونه داشت پیاده روی میکرد.
خونه پسرا:؛
یونگ سنگ:از دخترا خبری نیست.
هیونگ:امروز دیدمشون داشتن میرفتن بیرون.
هیون:آره،یکم تنهایی برن بیرون بگردن خوبه.
کیو گونگ:اما سورا باهاشون نبود!
جونگمین:سورا برای نتیجه آزمایش رفته بود بیمارستان شاید توی راه به اونم زنگ زدن که باهاشون بره!
سر و صدای دخترا درحال خندیدن میومد.
هیون اومد سمت دخترا و گفت:سلام،خوش گذشت؟
هیوری:آره،خیلی خوب بود(^v^)
یوری:خییلیی خوش گذشت.
هیون:خیلی خوبه :)
جونگمین بدو بدو از خپنه خارج شد و دوید سمته دخترا،سلام کرد به همشون نگار کرد و گفت:دخترا!سورا کجاست؟
سوریو:با ما نبود!نیومد باهامون،شاید خونه باشه.
بقیه پسرا هم اومدن.
وارد خونه شدن همه لامپا خاموش بود.
شین جونگ:شاید رفته خوابیده!
رفتن بالا در اتاقشو باز کردن و دیدن نیست!
جونگمین:پس کجاست؟
جونگمین به سورا زنگ زد.
سورا گوشیشو چک کرد،دید جونگمین داره زنگ میزنه،رد تماس داد و گوشیشو خاموش کرد و گذاشت داخل کیفش.
سوریو،یوری‌هیوری،وبقیه زنگ زدن به سورا اما گوشیش خاموش بود.
جونگمین رفت بیرون تا ببینه کجاست.
سورا کمی دور تر از خونه قدم زنان داشت میومد.
جونگمین دم در ایستاده بود و منتظرش بود.
سورا به دم در رسید بی توجه به جونگمین،وارد خونه شد.
به بقیه نگاه کرد،برگه نتیجه رو که مچاله کرده بود از دستش افتاد رو زمین.
چشماش از بس گریه کرده بود باد کرده بودن.
دیدگاه ها (۱۰)

cap از تین تاپ

خوشم میاد ازش خخشوهر جدبیدم خخ

بابا جمع کنید خودتونوبه شما چه ما طرفدار کدوم کشوریم؟به شما ...

ها؟چیه؟یعنی به من نمیخوره آرمی باشم؟هااان؟مشکلی هست؟خو دوسشش...

عشق عصبیه من {پارت 2}

بدون تو p9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط