{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به مجنون گفت روزی عیب جویی

به مجنون گفت روزی عیب جویی
که پیدا کن به از لیلی نکویی

که لیلی گرچه در چشم تو حوریست
به هر جزئی ز حسن وی قصوریست

ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت

اگر در دیده ی مجنون نشینی
بغیر از خوبی لیلی نبینی

تو کی دانی که لیلی چون نکوییست؟
کزو چشمت همین بر زلف و موییست

تو قد بینی و مجنون جلوه ی ناز
تو چشم و او نگاه ناوک انداز

تو مو بینی و مجنون پیچش مو
تو ابرو او اشارتهای ابرو

دل مجنون ز شکر خنده خون است
تو لب میبینی و دندان که چونست
وحشی بافقی
دیدگاه ها (۱)

بعله اینجوریاس.....!!

Ali Aminiدیشب شعرهایم را رو به کوچه تکاندمصبح کوچه بیقرار تو...

✨✨برف مے بارد آرام و سنگین! قدم میزنم

دونیادا اوشدانا شی چوخ ایسترمداغدا داشیگوزده یاشیسن کیمین نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط