تو کافه پیشم نشسته بود
تو کافه پیشم نشسته بود
از اینکه پیشش سیگار بکشم،بَدِش میومد
یِ نخ روشن کردم
از دستم گرفت و عمیق پک زد
فندَکُ گذاشتم زمین
گفتم چرا دشمنی میکنی
گفت مگه دوست هم بودیم؟
فندکُ ورداشتم
سیگارو روشن کردم
عمیییق پک زدم
من دوسش داشتم
از اینکه پیشش سیگار بکشم،بَدِش میومد
یِ نخ روشن کردم
از دستم گرفت و عمیق پک زد
فندَکُ گذاشتم زمین
گفتم چرا دشمنی میکنی
گفت مگه دوست هم بودیم؟
فندکُ ورداشتم
سیگارو روشن کردم
عمیییق پک زدم
من دوسش داشتم
- ۷۲۷
- ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط