{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو کافه پیشم نشسته بود

تو کافه پیشم نشسته بود
از اینکه پیشش سیگار بکشم،بَدِش میومد
یِ نخ روشن کردم
از دستم گرفت و عمیق پک زد
فندَکُ گذاشتم زمین
گفتم چرا دشمنی میکنی
گفت مگه دوست هم بودیم؟
فندکُ ورداشتم
سیگارو روشن کردم
عمیییق پک زدم
من دوسش داشتم
دیدگاه ها (۲)

I'll have you, no matter how long it take..یه روز تورو خواهم...

آلزایمر که بگیرم؛ یادم نمی آید موهای دخترم بلند بود یا کوتاه...

من بدم همیشه:)همیشه بده منم:)بده منم همیشه:)

نه اینکه حرفی نباشدهست خیلی هم هستاما عاشق ها می دانند دلتنگ...

معشوقه دشمنفصل دوم P⁶⁵پنج روز بعد،یازدهم آوریلـــ‌کوک‌ـــتوی...

my love part 77

وقتی رفیقش میگه که عاشقت شده و شوهرتم اینو میفهمه Part 4یکم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط