{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد

آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد
 عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد
 
آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی
 گریه تلخی در آغوشت کنم اما نشد
 
آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی
 چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد
 
نازنینم، نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم
 آمدم تا این سخن آویزه گوشت کنم اما نشد
 
شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو
لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد
 
بعد از آن نامهربانیهای بی حد وحصر
سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
دیدگاه ها (۳)

نام زیبای پدر با سیم و زر باید نوشتخوب و عالی با عیاری معتبر...

چه سخت استتشیع عشق بر روی شانه های فراموشیو دل سپردن به قبرس...

از بس شبیه شمع چکیدم دلم گرفت...از بس دویدم و نرسیدم دلم گرف...

تمام کوچه را رفتم شبی بازو به بازویتدلم می‌خواست خان باشی و ...

نمیبخشمت p.12

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط