{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق ناگهانی

عشق ناگهانی
پارت۶
ویو ا/ت:میدونستم اگه بگم میرم خونه پرنس جونگکوک عمرا بزاره
مامان ا/ت: اومممممم......خب باشه.فقط به خاطر اینکه تنها نمونی
ا/ت:وایییی مرسی مامانی

از اتاق مامانم خارج شدم
و رفتم که به کارالی زنگ بزنم.
(مکالمه ی ا/ت و کارالی)
ا/ت:سلام.خوبی؟
کارالی:سلام.مرسی تو خوبی؟
ا/ت:آره.میگم مامانم و بابام فردا میخوان برن بوسان.
کارالی:خب؟
ا/ت:منظورم اینه که فردا بریم خونه ی جونگکوک
کارالی:جدی؟
ا/ت:آره
کارالی: (ذوق)
(پرش زمانی به شب)
ویو جونگ کوک:
وای خدا خیلی برای فردا که ا/ت میخواد بیاد پیشم خوشحالم.آخه یه حس کوچیکی نسبت بهش پیدا کرده بودم.ولی اون حتی روحشم خبر نداره.هعییییی حالا چجوری بهش بگم؟ ولش کن حالا حالا ها هیچی بهش نمیگم
(میخوابه)
ویو ا/ت:
باید فردا صبح با کارالی برم خونش.به خاطر زود خوابیدم که بتونم صبح زود بلند شم و کارامو انجام بدم.
(پرش زمانی به صبح)
ویو ا/ت:صبح از خواب بلند شدم و رفتم پایین که دیدم.....


اینم از این پارت
حمایتتتتتت؟
دیدگاه ها (۲)

مرسیییی واقعااااا

بچه ها امروز میخوام برم جایی شاید نتونم فیک بزارمشایدم بزارم...

دوستان عزیز ادمین تون آمدددددد😂

بچه ها متاسفانه امروز نمیتونم فیک بزارم/:فردا جبران میکنم

مافیای عاشق

عشق دروغین

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط