دل بنا بود که محکم نکند بندش را

دل بنا بود که محکم نکند بندش را
تا که آغاز کند عشق، فرآیندش را

من ِ آلوده تو را سخت بغل خواهم کرد
مثل تهران که بغل کرده دماوندش را

حل شدن در دل معشوقه که ایرادی نیست
چای هم آب کند در دل خود قندش را

موقع حج تمتع دل من پیش تو بود
چند سالیست که گم کرده خداوندش را

عاقبت آخر یک کوچه زمین خواهد خورد
هر که تعقیب کند سایه ی دلبندش را

گم شد آن گوهر فیروزه و در نیشابور
هر چه گشتیم ندارند همانندش را

چقدر ساده تو را داده ام از دست دریغ
مثل ایران که ز کف داد سمرقندش را

دیدگاه ها (۰)

دل بنا بود که محکم نکند بندش راتا که آغاز کند عشق، فرآیندش ر...

NHتو همانی که دلم لک زده لبخندش را...اوکه هرگز نتوان یافت هم...

NHتو همانی که دلم لک زده لبخندش را...اوکه هرگز نتوان یافت هم...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانن...

توهمانی که دلم لک زده لبخندش رااوکه هرگزنتوان یافت همانندش ر...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

#تو_همانی_که_دلم_لک_زده_لبخندش_رااو که هرگز نتوان یافت همانن...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط