{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انتشارات را به هم ریخته بود، روی صندلی کنار پنجره نشاندنش

انتشارات را به هم ریخته بود، روی صندلی کنار پنجره نشاندنش، جرئه‌ای قهوه را تلخ سر کشید و گفت: شما را چه شده؟ چرا تیتر تمام دنیا، کاغذ‌هایش، برگه‌هایش و کتاب‌هایش، فراق است؟
کمی هم از درد مردم بنویسید، از گرانی‌ها، ضررها، چه میدانم از گداها...
چیزی بنویسید که در تاریخ بماند...
من از شما می‌پرسم، مگر درد مردم جز عشق بود؟
مگر درد عشق لیلی و مجنون
و درد عشق شیرین و فرهاد کم در تاریخ جا مانده است؟
👤 #رضوان_مختاری
دیدگاه ها (۱)

پارت 41 رمان عشق ابدی.(این پارت از زبون لیلی هستش )***صبح با...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 154✦..........................

سمائیل کارمائیل نویسنده_چندمعنایی خودایستا

…کـــارمــا…♻️⚠️...#پادکست #دکلمه #کافه_گردی #کارما #viralvi...

من وقتی مادر شدم، تازه فهمیدم مادرم برای ما چه کرد…تازه فهمی...

مگر ممکن است؟ زخمِ من، احمقانه اما محکم. آنچه در خیال بالا ر...

اشتباه کردم

صبحت بخیرررر جانم ❤️♥️#ستایش_قلب_سربی #ویسگون #جانان #لایک_ب...

خورشید،در نگاهت، جان می گیرد!!!سلامممممم صبح همگی شمااااا دو...

😎شارژ گوشیت وسط سفر تموم شد؟ نگران نباش!🔋⚡🚀فستشارژ 22.5 وات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط