{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی

در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی

من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی

از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی

دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی

#رهی_معیری
دیدگاه ها (۳)

چون قمار بازی که همه چیز را باخت بجز هوس قماری دیگرهر چه بود...

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانیچون باد سحرگاهم در بی سر و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط