ادامه از پست قبل...
ادامه از پست قبل...
چنین مینماید که اشخاصی در داخل بابل از کوروش خواستند که به این شهر حمله کند و شرایط نابسامان آنها را پایان دهد. این مورد را از گفتههای مورخان میتوان یافت همانطور که از شخصی به نام گوبریاس سخن به میان میآید که از کوروش میخواهد بابل را تسخیر کند. اما به هر حال استوانه کوروش به روشنی نارضایتی در بابل را مشخص میکند؛ آنجا که احتمالا از زبان یک راوی بابلی گفته میشود: [نبونید] بردن نذورات را (به پرستشگاهها) برانداخت. [او (همچنین) در آیینها (به گونههایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک پادشاه خدایان را از دل خویش بشست. کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل) تباهکاری روا میداشت (و) هر روز [به آزردن (آن) سرزمین دست (مییازید)، مردمانش] را با یوغی بی آرام به نابودی میکشانید، همه ی آنها را. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید پادشاه بابل) آنان (= پیکرههای خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود]، از بهر همه باشندگان روی زمین که جایهای زندگیشان ویرانه گشته بود، و (از بهر) مردم سرزمینهای سومر و اکد که (بسان) [کالبد] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود. (مردوک) در میان همه سرزمینها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه جهان (استوانه کوروش بزرگ، بندهای ٧ تا ١٣).
ادامه در پست بعد...ما ایرانی هستیم، کوروش بزرگ
چنین مینماید که اشخاصی در داخل بابل از کوروش خواستند که به این شهر حمله کند و شرایط نابسامان آنها را پایان دهد. این مورد را از گفتههای مورخان میتوان یافت همانطور که از شخصی به نام گوبریاس سخن به میان میآید که از کوروش میخواهد بابل را تسخیر کند. اما به هر حال استوانه کوروش به روشنی نارضایتی در بابل را مشخص میکند؛ آنجا که احتمالا از زبان یک راوی بابلی گفته میشود: [نبونید] بردن نذورات را (به پرستشگاهها) برانداخت. [او (همچنین) در آیینها (به گونههایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک پادشاه خدایان را از دل خویش بشست. کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل) تباهکاری روا میداشت (و) هر روز [به آزردن (آن) سرزمین دست (مییازید)، مردمانش] را با یوغی بی آرام به نابودی میکشانید، همه ی آنها را. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید پادشاه بابل) آنان (= پیکرههای خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود]، از بهر همه باشندگان روی زمین که جایهای زندگیشان ویرانه گشته بود، و (از بهر) مردم سرزمینهای سومر و اکد که (بسان) [کالبد] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود. (مردوک) در میان همه سرزمینها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه جهان (استوانه کوروش بزرگ، بندهای ٧ تا ١٣).
ادامه در پست بعد...ما ایرانی هستیم، کوروش بزرگ
- ۱.۷k
- ۲۳ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط