عاشقخونشیابدنش
#عاشق_خونش_یا_بدنش
پارت۹
جونگین: دوباره داری به اون تایم فکر میکنی؟
لینو:حداقل میفهمم چرا فاملیش یکیه
جونگین: اگه مداوم فکر کنی....
لینو: جونگین میدونم اصلا به اون موضوع مربوط نیست! *با صدای بلند*
هیونجین: نمیریم دوباره سر اصل مطلب؟
لینو: ادامه بده
هیونجین: توی استرالیا زندگی میکرد با خانوادش و دو تا خواهرش
جونگین: یعنی استرالیاییه؟
هیونجین: هم میشه نه هم میشه اره میگه هم پدرش هم مادرش کره این ولی بزرگ و متولد شده استرالیاست
لینو: جالبه
هیونجین: به طور که من میبینم قدش قطعا ۱۷۱ و صدای دیپ داره
لینو: از دوستاش چی میدونی؟
هیونجین: منظورت از اون جیسونگه؟ اون شبیه بچه ها رفتار میکنه. یه پخ کنی میترسه
لینو یه نیشخنده زد
لینو: پس به سادگی میشه فهمید چه جوریه
لینو: خب باید خودتونو نشون بدید کمی که ببینم چه کاری از پس شماها بر میاد . بعدش میگم کدومتون میتونه بیاد کنار من
(فیلکس)
وقتی به خونه برگشتم هنوز هیونجین بر نگشته بود .
رفتم اشپزخونه و مواد لازم براونی هارو اماده کردم برای فردا.
متوجه شدم صدای در باز شدن اومد
فیلکس: اومدی؟
هیونجین: اوهوم.
لبخند زدم و رفتم دوباره اشپزخونه
هیونجین: ببینم از الان میخوای درست کنی؟؟
فیلکس: نه دارم موادش رو اماده میکنم برای فردا
هیونجین: اوه . راستی، فردا یادت نره
سرم رو تکون دادم.
چرا باید من انجام بدم؟؟
خوب مگه خودش خون اشام نیست خودش بره
رسما شدم نوچش
کارم تموم شد.
میخواستم برم حموم دوش بگیرم که..........
.
.
.
شرط برای پارت بعدی:
۱۰ تا لایک
پارت۹
جونگین: دوباره داری به اون تایم فکر میکنی؟
لینو:حداقل میفهمم چرا فاملیش یکیه
جونگین: اگه مداوم فکر کنی....
لینو: جونگین میدونم اصلا به اون موضوع مربوط نیست! *با صدای بلند*
هیونجین: نمیریم دوباره سر اصل مطلب؟
لینو: ادامه بده
هیونجین: توی استرالیا زندگی میکرد با خانوادش و دو تا خواهرش
جونگین: یعنی استرالیاییه؟
هیونجین: هم میشه نه هم میشه اره میگه هم پدرش هم مادرش کره این ولی بزرگ و متولد شده استرالیاست
لینو: جالبه
هیونجین: به طور که من میبینم قدش قطعا ۱۷۱ و صدای دیپ داره
لینو: از دوستاش چی میدونی؟
هیونجین: منظورت از اون جیسونگه؟ اون شبیه بچه ها رفتار میکنه. یه پخ کنی میترسه
لینو یه نیشخنده زد
لینو: پس به سادگی میشه فهمید چه جوریه
لینو: خب باید خودتونو نشون بدید کمی که ببینم چه کاری از پس شماها بر میاد . بعدش میگم کدومتون میتونه بیاد کنار من
(فیلکس)
وقتی به خونه برگشتم هنوز هیونجین بر نگشته بود .
رفتم اشپزخونه و مواد لازم براونی هارو اماده کردم برای فردا.
متوجه شدم صدای در باز شدن اومد
فیلکس: اومدی؟
هیونجین: اوهوم.
لبخند زدم و رفتم دوباره اشپزخونه
هیونجین: ببینم از الان میخوای درست کنی؟؟
فیلکس: نه دارم موادش رو اماده میکنم برای فردا
هیونجین: اوه . راستی، فردا یادت نره
سرم رو تکون دادم.
چرا باید من انجام بدم؟؟
خوب مگه خودش خون اشام نیست خودش بره
رسما شدم نوچش
کارم تموم شد.
میخواستم برم حموم دوش بگیرم که..........
.
.
.
شرط برای پارت بعدی:
۱۰ تا لایک
- ۱.۰k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط