{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه گوشه ای از این شهر

یه گوشه ای از این شهر
یه سری آدم هس،آدمایی مثل من
خسته از لحظه های مثل قبل
خسته از فردای شکل دیروز
خسته از آدما و زندگی خشک و بی روح
من از یه نسل دیگم
صدای گوله ها تو گوشم
واسم لالایی خوندن
تو شکم ننم صدای جیغ و داد،زیاد
شنیدم با صدای بمب و موشک
تو بیست و چند سال عمرم
آدمارو کنار هم ندیدم
یا جلوی هم بودن یا روی هم
اونا همش در حال جنگ بودن
حتی وقت خواب توی شب روی تخت
تو بیست و چند سال عمرم
بیست و چند بار مردم
بیست و چند سال حقمو خوردن
"زندگیمو برعکس کشیدن
تا منم مثل اونا اونو برعکس ببینم"
من وقتی مرد شدم
که پره درد شدم
ظاهر آدما خوب و
همه تو زرد شدن
تا اینکه خواستم این اتفاق و درک کنم
از توی آدمای اجتماعم ترد شدم
"این خیلی سخته،این خیلی تلخه
که آدمای دورت نمیفهمن چیه حرفت
این اتفاق ها میشن عقده توی قلبت
یه مشت اعتقاده چرت و پرت میره تو مغز"
'تا یکم حرف زدم-گفت بگو معذرت،میخوام
این زندگیه خوابه تلخه نههه؟
کسی ازم نمیپرسه که چیه درد من؟
دردم اینه که پرده رفت کنار از هنجرم
پس دیدم همه چیو داد زدم با هنجرم
بعدش بین منو خودم شروع شد جنگ نرم
"این باعث شد که از دست مردمم در برم"
پس نگو برگرد
دیدگاه ها (۳)

ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﮑﻬﺎﯾﺖ " ﺳﺎﺩﻩ " ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻣﯿﮑﻨﺪ ...ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺎ ﺗﻤ...

ﺧﯿﻠــــــﯽ ﺣــﺮﻓـــــــ ﺍﺳـﺘــــــــــ ...ﮐــــﻪ ﺗــــﻮ ﻫـــ...

ﺣﺎﻟـــــﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﺧـــــﻮﺏ ﺧـــــــــــــــﻮﺏ...ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧـــــ...

خب..یه چیزی میخواستم بگم راجب یه سری آدما نمیدونم اون شخص ای...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پنجم 5

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟎هوفففففففففف..بهتره بر...

ِبعضی آدما فقط دوست نیستن، یه تیکه از آرامش آدم‌ان. آوا، تو ...

..‌‌‌‌‌..الان همه یه جورین که هرکس مشکلات خودشو داره..یکی با...

امروز فقط یه تاریخ توی تقویم نیست؛ روزیه که یه آدم خیلی خاص ...

رمان جیهوپ قسمت ششم

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و یکم: شورشِ کوچک و مراقبت‌هایِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط