سناریو درخواستی از گیو و شینوبو
سناریو درخواستی از گیو و شینوبو
گیو از ماموریت برمیگرده
شینوبو:تومیوکا-سان خسته نباشی!
گیو:آ-(ذهنش:وایسا..معمولا شینوبو باهام بد حرف میزنه...ولی چرا..الان)
شینوبو:تومیوکا-سان؟
گیو:...چیزه..ااا...ممنونم...
"گیو گونه هاش سرخ میشه"
شینوبو: (ذهنش:میخوام باهاش ارتباط برقرار کنم...شاید...شاید موفق شم....یعنی..میتونم ببوسمش؟)
گیو:شینوبو...
شینوبو:..بله؟
گیو میاد نزدیک
گیو:شینوبو..میخواستم یه چیزی رو بگم...من..خیلی وقته دارم بهت فکر میکنم...و...میخواسام بگم که.
دوست دارم..
شینوبو:هی..شوخی ی بامزه ای نبود
گیو:دارم بهت جدی میگم
شینوبو:راستش..منم فک کنم..یه حسی بهت دارم...
شینوبو لبخند میزنه
"این داستان ادامه دارد(فاز کارگردانی گرفتم-)
۲ پارته کلا اگه از این پارت خوشتون اومد پارت دو رو میزارم
گیو از ماموریت برمیگرده
شینوبو:تومیوکا-سان خسته نباشی!
گیو:آ-(ذهنش:وایسا..معمولا شینوبو باهام بد حرف میزنه...ولی چرا..الان)
شینوبو:تومیوکا-سان؟
گیو:...چیزه..ااا...ممنونم...
"گیو گونه هاش سرخ میشه"
شینوبو: (ذهنش:میخوام باهاش ارتباط برقرار کنم...شاید...شاید موفق شم....یعنی..میتونم ببوسمش؟)
گیو:شینوبو...
شینوبو:..بله؟
گیو میاد نزدیک
گیو:شینوبو..میخواستم یه چیزی رو بگم...من..خیلی وقته دارم بهت فکر میکنم...و...میخواسام بگم که.
دوست دارم..
شینوبو:هی..شوخی ی بامزه ای نبود
گیو:دارم بهت جدی میگم
شینوبو:راستش..منم فک کنم..یه حسی بهت دارم...
شینوبو لبخند میزنه
"این داستان ادامه دارد(فاز کارگردانی گرفتم-)
۲ پارته کلا اگه از این پارت خوشتون اومد پارت دو رو میزارم
- ۱.۴k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط