{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خودم گفتم

خودم گفتم
تو با تمام زن ها فرق داری
خودم گفتم
گل های پیراهنت هیچ وقت پژمرده نمی شوند
اما تو هیچ وقت نفهمیدی
عشق برای من چه رنگی‌ست!
روبه رویت بارها از باران های
مانده در گلویم گفتم
از خیال قبل ِ از آمدنت
که این همه شعر را
در پاکت دلم گذاشت.

صحبت ِ گلایه نیست عزیزکم!
اما فکر می کردم تنها کسی هستم
که قلبش اندازه ی مشت توست!
بارها این قلب شکست و اندازه اش را نفهمیدی!
امروز چیزی نمانده بود برای همیشه
قهر کند و بایستد!

این شعر را ننوشتم که دلت را بسوزانم
دلم کمی هوای گریه ی بی دلیل کرده بود
تو به خودت نگیر!
قلب من انداره ی مشت توست
شکست هم فدای سرت!

#محسن_حسینخانی
دیدگاه ها (۱)

دلم اندازه ی یک شهر برایت تنگ استآنقدر تنگ که با ذهن خودم در...

جاده بی راهه

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

"last night"p:2اما اون با اعتماد به نفس کاملی تو این میدون ق...

چشمهای زیبا داری گفت :چشم های زیبا غم های زیبایی دارند

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

از این کپشن دلی تر نداشتم بنویسماینو کپشن ندونید ی تک از وجو...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

عزیز چشمای منتظرم، شهر من کوچیکه، چن تا خیابون بیشتر نیست. خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط