{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوپارتی

#دو_پارتی
#جیهوپ

(محبوب دانشگاه پارت ۲)آخر
جیهوپ بلند شد و حلقه رو دستم کرد و بعدش بهم نزدیک شد و من چند قدم عقب تر رفته بودم احساس میکردم هنوز آماده نیستم ولی اون با دستاش کمرم رو سفت به خودش چسبوند و در گوشم گفت
+میخام بوسه اولت مال من باشه اجازه میدی بیب؟
_ن..(جیهوپ حرفشو قطع کرد)
+نگو نه امروز ناسلامتی تولدمه..(اخم کیوت)
_باشه
و بعدش لباش رو گذاشت رو لبام و اولین بوسمون بوس فرانسوی بود...بعد ۱۰ مین که هردومون نفس کم آوردیم اون لباش رو ورداشت و گفت
+مرسی بیب امروز بهترین روزمه چون تورو مال خودم کردم
_برای منم همینطور..مرسی که بدنیا اومدی
+می تو(یعنی:منم همینطور)
انقدری ذوق کرده بودم که به کُل فراموش کرده بودم که هنوز عمارتش برای تولدش آماده نیست و اصلا حواسم نبود که سول آه و ته و کوک دارن عمارت رو آماده میکنن
سوار ماشین جیهوپ شدیم و یه آهنگ خیلی خفن پلی کرد که خیلی دوست داشتم و هنگام رانندگیش هی دستش رو به رون پام نزدیک میکرد ولی دوباره عقب می‌کشید انگار دو دل بود..سومین بار که این کارو کرد خودم دستش رو کشیدم و گذاشتم روی رون پام و گفتم
_خجالت نکش ددی من...
+تحریکم نکن ات
_چشم هرچی عالیجناب بگن
رسیدیم عمارتش و همین که در رو باز کردیم دیدیم سول آه و ته و کوک درحال دیزاین زدن هستن...
ویو جیهوپ
وارد عمارت که شدیم کاملا تعجب کردم چه خبر بود؟؟ سول آه و کوک و ته اینجا چیکار می‌کردن چجوری اومدن تو؟؟
ویو ات
وای نهههه گند زدم میدونستم اینجوری میشه و سول آه هی چپ چپ نگام میکرد و منم که دستم تو دست جیهوپ بود خودم رو پشت جیهوپ قایم کردم
÷اوهوووو دستتون چی میگههه؟
=فک کنم بلاخره ازش خواستگاری کرد(خنده)
×چی میگن خواستگاری چیه؟؟..
=خواهرم...فقط شما خبر نداری این‌ دوتا از این به بعد نامزدن
×چیییییی؟؟(داد و ذوق)
×تبریک میگم بهتوننننننننننننن
_باشه حالا چرا انقد داد میزنییی
+وایسید ببینم اینجا چه خبره چجوری اومدین تو
÷دادا میدونی که من یه هکر فوق العادم(نیشخند)
+واقعا که دانش آموز تربیت کردم که بیاد خونه خودمو هک کنه؟
=به دل نگیر فقط برا تولدت نقشه داشتیم براتت(نگاه شیطنت آمیز)
÷آها یه چیزی یادم رفت...
کوک بدو بدو رفت آشپزخونه و یه کیک خوشگل بزرگ برداشت و اومد سمت جیهوپ
همگی: تولدت مبارکککک...(دست زدن)
کوک که داشت میومد سمت جیهوپ پاش گیر کرد و کیک افتاد تو صورت جیهوپ و با خاک یکسان شد
همگی:هییییننننننن....واییییی
جیهوپ چشماش رو تو حالت عصبانیتش بست و دستش رو برد لای موهاش و یه نفس عمیق کشید و یهو داد زد
+مممنوننننننن بچه هااااااااا امروز بهترین روزم بودددددد
=دادا چیزی زدی؟ الان احیانا نباید عصبی بشی؟
+هی من ازت بزرگترم بهم بگو هیونگ
÷باشه هیونگ ممنون که جنبه داری
+فداتم برار...حالا بیاین سوجو بخوریم
=به سلامتیییی
توی حیاط رفتیم و من کنار سول آه نشسته بودم و داشتیم سوجو میخوردیم که سول آه گفت
×حالا که میدونم جیهوپ با تو تو رابطس باید بگم که منم با کوک تو رابطم..
_واقعااا..
×اوهوم
+خب بچه ها بنظرتون الان برای سرگرمی چیکار کنیم؟
=همدیگرو..(خنده در حال پاره شدن)
+(نگاه چپ چپ)
=باشه گی خوردم
و اون شب تو خونه جیهوپ موندیم و من تو اتاق جیهوپ و اهم اهم...(دیگه بقیشو خودتون تصور کنید😁😁)
راضی بودید؟
دیدگاه ها (۶)

به مناسبت تولد جیهوپی‌مون یه دوپارتی خوشگل نوشتم حتما بخونید...

تولد جیهوپی‌مون مبارککککککککک..تو کامنتا جوری رفتار کنین انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط