{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻤﺎﻧﻢ؛

ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻤﺎﻧﻢ؛
ﺁﻣﺪﻡ ﺗﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﻛﻨﻢ ﺍﺯ ﺩﻟﺖ؛
ﺁﻣﺪﻡ ﺗﺎ ﻟﺒﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺁﺷﺘﯽ ﺩﻫﻢ؛
ﺁﻣﺪﻡ ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﮔﻬﺎﯼ ﺳﺮﺩﺕ ﺑﺮﻳﺰﻡ ...
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ...
ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﯼ
ﻭ ﭼﻪ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺷﺪﯼ !
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ
ﺗﻮ ﺑﺎﺧﺘﯽ....
دیدگاه ها (۱)

مشکی ترین ستاره‌ی شبهاست چشم توشاید خسوف کامل دنیاست چشم توض...

پاهایت را بگذار اینجا…درست روی قلبم…ببخش مرا …چیز دیگری نداش...

یک نفر امد قرارم را گرفتبرگ و بار و شاخسارم را گرفتچهار فصل ...

لب به لب های تو و....ای وای غوغا می شودآسمان می ترکد و آشوب ...

👌 داستان کوتاه پند آموز✍👌 داستان کوتاه پند آموز✍ﻋﺎﺭﻓﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط