راز یک وکیل مدافع♟️⁷
راز یک وکیل مدافع♟️⁷
+خب خانوم کانگ،اول اینکه بهتون تسلیت میگم.
`خیلی ممنون وکیل پارک.
+خب میتونید روز حادثه رو کامل برام تعریف کنید؟
`خب،اون نامزدی دخترم سانا بود و قرار بود ساعت چهار برگزار بشه و تا ساعت نه ادامه داشته باشه،موقعی که نامزدی تموم شد سو و جیهون رفتن که باهم حرف بزنن. چند دقیقه گذشت و صدا شکستن وسایلا اومد. سریع رفتیم پیششون که دیدیم دارن همو میزنن. بزور جداشون کردیم.
+خب میدونین دلیل دعواشون چی بود؟
`اولش داشتن سر اینکه چرا سو عاشق مینا شده دعوا میکردن،ولی بعدش جیهون یه سری چیزهای غیر مستقیم میگفت.
+خب منظور جیهون شی فهمیدین؟
`خب،میگفت که سانا با یک مردی رابطه داشته ولی مطمئنم که توهم زده.
+میتونین از شب حادثه هم بگید؟
`خب شب رفتیم خونه،سو میخواست استراحت کنه،از اونجایی که سان با سانا و سو صمیمی بود قرار بود و روزشم این اتفاق افتاده بود قرار بود اول یه کوچولو درمورد ماجرا صحبت کنن و بعدش باهم فیلم ببینن و غذا بخورن. سو خسته بود و حالش زیاد خوب نبود ماهم رفته بودیم بیرون و یه کار کوچیک داشتیم. بعد از اینکه برگشتیم سانا با سو صحبت کرد بعدشم توی پشت بوم فیلم دیدن و غذا خوردن. ولی نمیدونم چیشد که یهو سان با عجله از ساختمون خارج شد و دقیقا همون موقع هم سو به قتل رسید.
+به سان شی شک ندارین؟
`خب،نمیتونم در این مورد چیزی بگم،ولی میدونم سان همچین کاری نمیکنه ولی خب کار دست عدالته و عدالت حقیقتو مشخص میکنه.
+خانوم کانگ،خیلی ممنون که برای ما وقت گذاشتین و بهمون کمک کردین،با اجازتون من مرخص میشم.
`خواهش میکنم وکیل پارک،امیدوارم موفق باشید.
بعد از اینکه ار رستوران بیرون اومدم به هوانگ زنگ زدم:
+الو سلام هوانگ،کجایی؟
_سلام سویون،من خونه هستم،با مامان سو حرف زدی؟
+آره حرف زدم. بیا خونه من تا برات تعریف کنم.
_باشه الان آماده میشم،فعلا.
+خب خانوم کانگ،اول اینکه بهتون تسلیت میگم.
`خیلی ممنون وکیل پارک.
+خب میتونید روز حادثه رو کامل برام تعریف کنید؟
`خب،اون نامزدی دخترم سانا بود و قرار بود ساعت چهار برگزار بشه و تا ساعت نه ادامه داشته باشه،موقعی که نامزدی تموم شد سو و جیهون رفتن که باهم حرف بزنن. چند دقیقه گذشت و صدا شکستن وسایلا اومد. سریع رفتیم پیششون که دیدیم دارن همو میزنن. بزور جداشون کردیم.
+خب میدونین دلیل دعواشون چی بود؟
`اولش داشتن سر اینکه چرا سو عاشق مینا شده دعوا میکردن،ولی بعدش جیهون یه سری چیزهای غیر مستقیم میگفت.
+خب منظور جیهون شی فهمیدین؟
`خب،میگفت که سانا با یک مردی رابطه داشته ولی مطمئنم که توهم زده.
+میتونین از شب حادثه هم بگید؟
`خب شب رفتیم خونه،سو میخواست استراحت کنه،از اونجایی که سان با سانا و سو صمیمی بود قرار بود و روزشم این اتفاق افتاده بود قرار بود اول یه کوچولو درمورد ماجرا صحبت کنن و بعدش باهم فیلم ببینن و غذا بخورن. سو خسته بود و حالش زیاد خوب نبود ماهم رفته بودیم بیرون و یه کار کوچیک داشتیم. بعد از اینکه برگشتیم سانا با سو صحبت کرد بعدشم توی پشت بوم فیلم دیدن و غذا خوردن. ولی نمیدونم چیشد که یهو سان با عجله از ساختمون خارج شد و دقیقا همون موقع هم سو به قتل رسید.
+به سان شی شک ندارین؟
`خب،نمیتونم در این مورد چیزی بگم،ولی میدونم سان همچین کاری نمیکنه ولی خب کار دست عدالته و عدالت حقیقتو مشخص میکنه.
+خانوم کانگ،خیلی ممنون که برای ما وقت گذاشتین و بهمون کمک کردین،با اجازتون من مرخص میشم.
`خواهش میکنم وکیل پارک،امیدوارم موفق باشید.
بعد از اینکه ار رستوران بیرون اومدم به هوانگ زنگ زدم:
+الو سلام هوانگ،کجایی؟
_سلام سویون،من خونه هستم،با مامان سو حرف زدی؟
+آره حرف زدم. بیا خونه من تا برات تعریف کنم.
_باشه الان آماده میشم،فعلا.
- ۲۷
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط