طرف میاد می گه این چه وضع مملکته؟؟؟؟!!!!اگه رهبر خوبی داش
طرف میاد می گه این چه وضع مملکته؟؟؟؟!!!!اگه رهبر خوبی داشتیم این نبود,این همه نابسامانی نبود وازاین حرفا....
من میگم خب اینا همش تقصیررهبره؟می گه پس چی؟بعد می گه:اولندش اصلاًچرا مشکل داریم؟دوم اگه مشکل داریم ورهبر می دونه چراکاری نمی کنه؟اگه نمی دونه پس چرا رهبره؟؟؟؟
خب اینارو ول کنید بذارید یه سؤال بپرسم:برای ماها چه قدر اتفاق افتاده که باباهامون یا مادرامون بهمون مثلاً گفتن عزیزم هیچ وقت دروغ نگو؟یامثلاًچندبار رخ داده که همون والدین محترم گفتن برو فلان چیزو بخر بعد مارفتیم و یه مقدار از پول باقیه رو گذاشتیم توجیبمون؟(البته ان شاءالله ماهیچ کدوم اینجورنیستیم اما من افرادی باهمین تمثیل توذهنمه!)خب بعدش ما اون دروغه رو گفتیم,باباهه شاید نفهمه چون ما بهش دروغ گفتیم وپنهان کاری کردیم;اما آیا اشکال از اون بابائه هستش یاما؟؟؟والد گرامی وظیفه خودش که تذکر دادنه بود رو انجام داده.وظیفه باباهه لقمه حلال درآوردن بود رو انجام داده وباباهه......اما حالا چی شد که ما این خبطوکردیم؟من می گم شایدازدوستامون یاد گرفتیم;گفتیم نگاه کن چه راحت دروغ می گن و خودشونو نجات می دن,گفتیم اصلاً بحث نجات و این حرفاهم که نباشه ها کلاًدروغ حال می ده!!!!گفتیم تفنّنی هم که شده یه دروغکی به بدن بزنیم ببینیم چه مزه ایه؟!!!!گفتیم کسی نمی فهمه که;آخه کسی اونجانبوده.
یا اصلاًشاید ازاینکه راست بگیم و نتیجه عمل نادرستمون رو ببینیم می ترسیدیم!چون باباهه دعوا می کنه.چون مامانه قهر می کنه.اما اونم جزو وظائفشه که گاهی برای تنبیه وآگاه کردن ما از عمل بدمون این کارارو می کردن.اما وقتی اون دروغه برملاشه,اینجاست که گاومون می زائه;می شه دوتا عمل بد;حالا کیه اینارو جمعش کنه.حالا این موقع که می شد بهونه ها شروع می شه تقصیر فلان بود تقصیربهمان بود اصلاًبابا تقصیرتو بود!!!چون منو ترسوندی منم مجبورشدم دروغ بگم!اینجا تازه بابا می شه بدهکار!
حالا قضیه اون پول باقی هم قس علی هذا.
هدف از این مقدمه طولانی این بود که عرض کنم یه نظام یا یه سیستم تو هرکجا باشه(مثلاًهمین بدن ما)طوری طراحی شده که اگه همه خوب کار کنن نتیجه خوب می ده.اگه یه جایی بلنگه همش می ریزه به هم.الآن مثلاًمن انگشتم در بره تقصیرمغزم بوده؟؟؟نه خب اون کارشو داشته خوب انجام می داده اما دراثر یه بی احتیاطی یا یه حواس پرتی انگشته در می ره.درسته که اگه بگیم مثلاًکار مغز حسِ درد بوده و این کارو نکرده وباعث شد که برای من این مشکل پیش بیاد,اما وقتی اون کارشو داره خوب انجام می ده چه تقصیری داره؟!
داستان رهبر ما هم همینه.....
دیگه زیاد حرف زدم.درمورد این بحث مطلب زیاده که اینجا مجالش نیست,اونایی که قانع نشدن می تونن منتظر مطلب بعدی که ان شاءالله تو راهه,باشن.
ساعت ده دقیقه به شش صبح دوم تیرماه1394
برادرشما صادق
التماس دعا
یاعلی
من میگم خب اینا همش تقصیررهبره؟می گه پس چی؟بعد می گه:اولندش اصلاًچرا مشکل داریم؟دوم اگه مشکل داریم ورهبر می دونه چراکاری نمی کنه؟اگه نمی دونه پس چرا رهبره؟؟؟؟
خب اینارو ول کنید بذارید یه سؤال بپرسم:برای ماها چه قدر اتفاق افتاده که باباهامون یا مادرامون بهمون مثلاً گفتن عزیزم هیچ وقت دروغ نگو؟یامثلاًچندبار رخ داده که همون والدین محترم گفتن برو فلان چیزو بخر بعد مارفتیم و یه مقدار از پول باقیه رو گذاشتیم توجیبمون؟(البته ان شاءالله ماهیچ کدوم اینجورنیستیم اما من افرادی باهمین تمثیل توذهنمه!)خب بعدش ما اون دروغه رو گفتیم,باباهه شاید نفهمه چون ما بهش دروغ گفتیم وپنهان کاری کردیم;اما آیا اشکال از اون بابائه هستش یاما؟؟؟والد گرامی وظیفه خودش که تذکر دادنه بود رو انجام داده.وظیفه باباهه لقمه حلال درآوردن بود رو انجام داده وباباهه......اما حالا چی شد که ما این خبطوکردیم؟من می گم شایدازدوستامون یاد گرفتیم;گفتیم نگاه کن چه راحت دروغ می گن و خودشونو نجات می دن,گفتیم اصلاً بحث نجات و این حرفاهم که نباشه ها کلاًدروغ حال می ده!!!!گفتیم تفنّنی هم که شده یه دروغکی به بدن بزنیم ببینیم چه مزه ایه؟!!!!گفتیم کسی نمی فهمه که;آخه کسی اونجانبوده.
یا اصلاًشاید ازاینکه راست بگیم و نتیجه عمل نادرستمون رو ببینیم می ترسیدیم!چون باباهه دعوا می کنه.چون مامانه قهر می کنه.اما اونم جزو وظائفشه که گاهی برای تنبیه وآگاه کردن ما از عمل بدمون این کارارو می کردن.اما وقتی اون دروغه برملاشه,اینجاست که گاومون می زائه;می شه دوتا عمل بد;حالا کیه اینارو جمعش کنه.حالا این موقع که می شد بهونه ها شروع می شه تقصیر فلان بود تقصیربهمان بود اصلاًبابا تقصیرتو بود!!!چون منو ترسوندی منم مجبورشدم دروغ بگم!اینجا تازه بابا می شه بدهکار!
حالا قضیه اون پول باقی هم قس علی هذا.
هدف از این مقدمه طولانی این بود که عرض کنم یه نظام یا یه سیستم تو هرکجا باشه(مثلاًهمین بدن ما)طوری طراحی شده که اگه همه خوب کار کنن نتیجه خوب می ده.اگه یه جایی بلنگه همش می ریزه به هم.الآن مثلاًمن انگشتم در بره تقصیرمغزم بوده؟؟؟نه خب اون کارشو داشته خوب انجام می داده اما دراثر یه بی احتیاطی یا یه حواس پرتی انگشته در می ره.درسته که اگه بگیم مثلاًکار مغز حسِ درد بوده و این کارو نکرده وباعث شد که برای من این مشکل پیش بیاد,اما وقتی اون کارشو داره خوب انجام می ده چه تقصیری داره؟!
داستان رهبر ما هم همینه.....
دیگه زیاد حرف زدم.درمورد این بحث مطلب زیاده که اینجا مجالش نیست,اونایی که قانع نشدن می تونن منتظر مطلب بعدی که ان شاءالله تو راهه,باشن.
ساعت ده دقیقه به شش صبح دوم تیرماه1394
برادرشما صادق
التماس دعا
یاعلی
- ۸.۷k
- ۰۲ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط