{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب با פֿـدا دعواےҐ ش

دیشب با פֿـدا دعواےҐ ش
د باهم قـهر کردیم...
فـکر کردҐ
دیگر مرا دوωـت ندارد....
رفـتҐ گوشـہ اظم نشـωـتҐ
و چند قـطرہ اشک ریـפֿـتҐ
و פֿـوابҐ برد...
صبح کـہ بیدار شدҐ
مادرҐ گـفت
نمیدانے
ازدیشبتا صبح چـہ بارانےمے امد...
دیدگاه ها (۱)

تـا ڪسـےنخنــבـہ ڪــسـےسـرنخنمیگــیرـہ ...פالـا تو هـےلعنـت ...

براے بعضــے دردـ هـا نه میتوان گریــــــه کَــردنه میتوان فر...

براے خودم مردےشده ام.....این روزها،در سکوت، سرسخت گریه میکنم...

عزیزم حالا که دارے میرےتا روزهایت را بدوלּ مלּ سـرکنظم؛بر سـ...

خاطرات ایمیلیا

دیشب دستش را بوسیدم چقدر عطر خوبی میداد چه مرد شایسته ای بود...

پارت چهارفیک: عشق در تاریکی +کمک میخواییاون جئون بود کسی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط