هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_17
با صداش سرمو بالا آوردم
معذب با دستاش سعی میکرد پاهاشو پنهون کنه..
+آقا..این خیلی کوتاهه!
با شیطنت چشمکی بهش زدم
_تو همیشه باید پیش من لباسای کوتاه بپوشی..
لپاش از خجالت سرخ شد
+نه زشته شما غریبه اید
این احمق داشت چی میگفت؟
اخمی بین ابروهام نشست
_همین غریبه تورو می..اد!
هینی کشید دستشو گذاشت جلو دهنش..
بی توجه بهش لب زدم
_تو کا.صتوم این چیزا نیاز نداری با لباسای خودم دلمو بردی بچه!
خجالت زده سعی کرد با دستاش صورتشو پنهون کنه..
تقه ای به در خورد
_بفرمایید
هیکل تپل سکینه بین در قرار گرفت
±پسرم خسته راه بودین نهار رو زود تر براتون آماده کردم!
سری تکون دادم
±دیگه کاری با من ندارید؟
_نه میتونی بری!
چشمی زیر لب گفت از اتاق خارج شد
پناه دستشو رو شکمش گذاشت
+آقا من گشنه نیستم!
که همون لحظه شکمش صدای بدی داد
قهقهه ای زدم که باعث شد اونم خنده اش بگیره..
ضربه الکی به شکمش زد و با لحن بچگانه اش زمزمه کرد
+بی ادبب! چرا صدا دادی آبروم رفت
به این کارش لبخندی زدم
#پارت_17
با صداش سرمو بالا آوردم
معذب با دستاش سعی میکرد پاهاشو پنهون کنه..
+آقا..این خیلی کوتاهه!
با شیطنت چشمکی بهش زدم
_تو همیشه باید پیش من لباسای کوتاه بپوشی..
لپاش از خجالت سرخ شد
+نه زشته شما غریبه اید
این احمق داشت چی میگفت؟
اخمی بین ابروهام نشست
_همین غریبه تورو می..اد!
هینی کشید دستشو گذاشت جلو دهنش..
بی توجه بهش لب زدم
_تو کا.صتوم این چیزا نیاز نداری با لباسای خودم دلمو بردی بچه!
خجالت زده سعی کرد با دستاش صورتشو پنهون کنه..
تقه ای به در خورد
_بفرمایید
هیکل تپل سکینه بین در قرار گرفت
±پسرم خسته راه بودین نهار رو زود تر براتون آماده کردم!
سری تکون دادم
±دیگه کاری با من ندارید؟
_نه میتونی بری!
چشمی زیر لب گفت از اتاق خارج شد
پناه دستشو رو شکمش گذاشت
+آقا من گشنه نیستم!
که همون لحظه شکمش صدای بدی داد
قهقهه ای زدم که باعث شد اونم خنده اش بگیره..
ضربه الکی به شکمش زد و با لحن بچگانه اش زمزمه کرد
+بی ادبب! چرا صدا دادی آبروم رفت
به این کارش لبخندی زدم
- ۹۷
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط