پارت۲۵
ویو کوک
هر کاری کردم خوابم نبرد نشسته بودم روی تخت که دیدم ته اومد پیشم
تهیونگ: کوکی قشنگم جونگ کوکا
کوک: نکن خر نمیشم
تهیونگ: دور از جون خر
کوک: (عصبی نگاش میکنه)
تهیونگ: گوه خوردم شوخی کردم شما قلب منی
کوک: تهیونگ تو باید بهم میگفتی خب
تهیونگ: ببین بابام مجبورم کرد باهاش ازدواج کنم ولی من قبول نکردم و گفتم نه یعنی چی خب خوشم نمیاد ازش اون هی اسرار داشت من میگفتم نه بابام راضی شد این دختره عوضی هنوز مثل کنه ها بهم چسبیده
کوک: ببین به کاری میکنم استو یادش بره چه برسه بخواد بهت نزدیک بشه
تهیونگ: کار خوبی میکنی
کوک: دخترهههه ی
تهیونگ: آرامش خود را حفظ کن
کوک: ساکت شو
تهیونگ: بله چشم بنده گوه خوردم
کوک: نوش جونت
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.