{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایتی از دکتر شریعتی:

حکایتی از دکتر شریعتی:
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.
و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد . و و و و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . . . فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو .
دیدگاه ها (۶)

در دنیا فقط یک نفر وجود دارد که باید همیشه سعی کنید از او به...

پروردگارا :ﺭﻭﺯ ﺷﻨﺒﻪ ﺩﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﻫﺮ ﻫﻔﺘﻪﺑﻪ ﻓﻜﺮﻣﺎﻥ....... ﻣﻨﻄﻖﺑﻪ ﻗ...

دیالوگ ماندگار مختار: ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺼﺎﻑ ﺗﺰﻭﯾﺮ ﺑﺮﻭﻡ ﮐﻪ.....

♥♥

تغییر

بابایی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط