{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞

:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏

قصر سلطنتی، از همیشه باشکوه‌تر از هر شب دیگری می‌درخشید.
صدها شمع در تالار بزرگ روشن بودند و نورشان روی دیوارهای طلایی می‌رقصید.
صدای موسیقی آرام در میان تالار پیچیده بود و اشراف یکی پس از دیگری وارد می‌شدند.
امشب، تمام نگاه‌ها برای یک نفر بود؛ پرنسس کیم سئول.
دختری که بیست‌ودومین سال تولدش را جشن می‌گرفت.

کیم سئول با لباسی مشکی و قرمز، کنار تخت سلطنتی ایستاده بود.
تاج ظریف طلایی روی موهای تیره‌اش قرار داشت و چهره‌اش آرام‌تر از همیشه به نظر می‌رسید.
اما پشت آن چهره‌ی بی‌نقص، خستگی عجیبی پنهان شده بود.
همه به او تبریک می‌گفتند، اما هیچ‌کدام واقعاً نمی‌دانستند در دلش چه می‌گذرد.
حتی لبخندی که به مهمان‌ها می‌زد، بیشتر شبیه یک وظیفه بود تا شادی.

«پرنسس سئول، تولدتون مبارک.»
یکی از اشراف‌زادگان با تعظیمی عمیق، جعبه‌ای طلایی به او تقدیم کرد.
سئول لبخند کوتاهی زد و آن را به دست ندیمه‌اش سپرد.
«متشکرم، لطف شماست.»
و دوباره همان نگاه آرام و بی‌احساس را به جمعیت دوخت.

در گوشه‌ای از تالار، شاهزاده چوی جونگ هو نیز حضور داشت.
او از مدت‌ها قبل به دنبال فرصتی برای نزدیک شدن به پرنسس بود.
با لبخندی مطمئن به سمت سئول قدم برداشت و دسته‌گل بزرگی از رزهای سرخ را به او تقدیم کرد.
«برای زیباترین بانوی این سرزمین.»
سئول تشکر کرد، اما حتی برای یک لحظه هم نگاهش روی او نماند.

پادشاه با صدایی بلند اعلام کرد که مراسم می‌تواند ادامه پیدا کند.
موسیقی دوباره نواخته شد و مهمان‌ها به صحبت و خنده مشغول شدند.
سئول آرام از کنار پنجره فاصله گرفت و میان جمعیت قدم زد.
او فقط منتظر بود این شب هرچه زودتر تمام شود.
تا اینکه ناگهان صدای خنده‌ی چند نفر از انتهای تالار بلند شد.

همه نگاه‌ها به سمت درهای بزرگ تالار برگشت.
پسری جوان با لباس مشکی و قرمز، همراه چند دلقک دیگر وارد شد.
اما برخلاف بقیه، لباس او بیش از آنکه مضحک باشد، ظریف و سلطنتی به نظر می‌رسید.
روی کت مشکی‌اش نقش‌های لوزی‌شکل قرمز و طلایی دیده می‌شد و زنگوله‌های کوچکی کنار آستینش قرار داشت.
نامش جئون جونگ‌کوک بود؛ دلقک جدید دربار.

جونگ‌کوک بدون هیچ ترسی وسط تالار ایستاد و تعظیم نمایشی کرد.
«امشب قرار است کاری کنم که حتی مجسمه‌های این قصر هم لبخند بزنند!»
چند نفر خندیدند و صدای تشویق در تالار پیچید.
او چند حرکت نمایشی انجام داد و با مهارت یک سکه را از میان انگشتانش ناپدید کرد.
اما خودش فقط یک نفر را نگاه می‌کرد؛ پرنسسی که کنار پنجره ایستاده بود.

سئول برای اولین بار آن شب، واقعاً کنجکاو شد.
نگاهش با نگاه جونگ‌کوک تلاقی کرد و برای لحظه‌ای هر دو ساکت ماندند.
جونگ‌کوک لبخند کوچکی زد و دستش را روی قلبش گذاشت.
سپس با حالتی اغراق‌آمیز تعظیم کرد؛ انگار تمام نمایشش فقط برای او بوده است.
سئول ناخواسته لبخند زد.

لبخندی کوتاه و کوچک، اما واقعی.
چند نفر از مهمان‌ها با تعجب به چهره‌ی پرنسس نگاه کردند.
حتی ملکه برای لحظه‌ای دست از صحبت کشید و به دخترش خیره شد.
جونگ‌کوک اما فقط همان لبخند را دید و آرام سرش را پایین انداخت.
انگار برای او، تمام تشویق‌های آن تالار در همان یک لحظه خلاصه شده بود.

نمایش ادامه پیدا کرد و جونگ‌کوک هر بار کاری عجیب‌تر انجام می‌داد.
یک بار از پشت پرده ظاهر شد، بار دیگر کلاهش را برداشت و یک پرنده‌ی کاغذی از داخل آن بیرون آورد.
سئول هر بار بیشتر لبخند می‌زد و برای چند دقیقه، فشار سنگین قصر را فراموش کرده بود.
حتی وقتی جونگ‌کوک زمین خورد، خودش هم همراه بقیه خندید.
و برای اولین بار بعد از مدت‌ها، صدای خنده‌ی سئول در تالار پیچید.

جونگ‌کوک هنگام پایان نمایش، دوباره روبه‌روی پرنسس ایستاد.
«پرنسس، امیدوارم امشب به اندازه کافی سرگرم شده باشید.»
سئول با نگاهی آرام به او خیره شد و گفت: «بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم.»
جونگ‌کوک لبخند زد و گفت: «پس مأموریت من با موفقیت انجام شد.»
سئول برای لحظه‌ای به این جمله فکر کرد؛ چرا این دلقک طوری حرف می‌زد که انگار مأموریتش فقط خوشحال کردن او بوده؟

مهمانی تا نیمه‌های شب ادامه داشت، اما سئول دیگر حواسش به موسیقی و مهمان‌ها نبود.
هر بار که نگاهش را بالا می‌آورد، چشم‌هایش ناخودآگاه دنبال جونگ‌کوک می‌گشت.
اما دلقک جوان دیگر میان جمعیت نبود.
او بی‌صدا از تالار خارج شده بود و کسی متوجه رفتنش نشده بود.
سئول برای اولین بار از خودش پرسید: «چرا نبودنش رو حس می‌کنم؟»

ادامش کامنت ها جا نشد
دیدگاه ها (۷)

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐شب، تمام قصر را در سکوتی عمیق...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑جونگ‌کوک برای چند ثانیه هیچ ج...

#The_Princess's_Last_Smile#لبخند_آخر_پرنسس#پارت_معرفیاسم : ل...

... #تهکوکنظم پیج

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒صبح روز بعد، سئول هنوز درگیر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط