عزیزکم!
من نوشتم اما تو هیچوقت نفهمیدی مخاطب حرف های منی
نفهمیدی منبع شادی های زودگذرمی
متوجه نشدی اون چشم های سیاهت که مثل
چشم های آهو بود همه چیزم بود.
ولی الان بدون،الان متوجه شو وَ الان درکم کن...
تو جایگاهت شده دوست معمولی!
کسی که هرزگاهی جویای حالش میشم تا ببینم نفس هاش منظمه،قفسهسینهاش بالا پایین میشه..قلب سنگی و سردش خودش رو به قفسه سینه اش میکوبه؟.
تو دیگه عشقم نیستی ولی مراقب خودت باش
تو سرما لباس گرم بپوش
تو گرما زیر سایه بشین تا نورخورشید باعث سردردت نشه اخه میدونی..گرما برات مثل سم میمونه...
اون چشمهای گردالی و براقت رو زیاد باز نگه نداری ها..اخه سرخ که میشن من قلبم درد میگیره
بیخودی اشک نریزیا اخه چشمات درد میگیره
درست بخواب و به چرت و پرت های دیگران فکر نکن...
چجوری قراره ترکت کنم عزیزکم...وقتی حتی زمانی که باهات صحبت میکنم دلتنگت میشم؟
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.