ازدواج اجباری

𝙵𝚘𝚛𝚌𝚎𝚍 𝚖𝚊𝚛𝚛𝚒𝚊𝚐𝚎
(𝙿𝚊𝚛𝚝 39)
"ات سرشو با حالت سوالی تکون داد که یعنی سوالت چیه"
جونگ کوک: یبار پرسیدم! .... ولی نخواستم جلوی لارا بگم تا فکر بد نکنه یه موقع با توعه احمق میپرم "نیشخند"
ات: برو سر اصل مطلب حوصلتو ندارم"کلافه"
جونگ کوک: "نیشخندی زد" دیشب چرا مست بودی؟
ات: کی گفته من مست بودم؟! "تقریبا داد"
جونگ کوک: اون دختر کی بود؟
ات: کدوم دختر؟
" جونگ کوک خنده ی عصبی ای کرد و ات رو خوابوند رو مبل و از گلوش گرفت و فشار میداد"
جونگ کوک: گفتم عین آدم حرف بزن و درست جوابمو بده و خودتو نزن به اون راه "داد"
ات: ولم کن "بی حال بدنشو تکون میداد و سعی میکرد دستای جئون از رو گلوش برداره و بندازتش اونور"
جونگ کوک: تا جوابمو ندی ولت نمی کنم دیشب چه غلطی کردی هااا؟! "داد"
"ات دیگه نتونست تحمل کنه و با داد و صدای بغضی گفت"
ات: با رفیقم بیرون بودم رفته بودم بار.... حالا فهمیدی!!
مشکلش چیه؟!.... عشقم کشیده با دوستم برم بیرون مست کنم آخه به تو چه هااااا؟!.... ولم کن توروخدا ولم کن بزار تو حال خودم باشم انقد اذیتم نکن لطفا نکن
"بغضش شکست و شروع به گریه کرد.... جئون تعجب کرده بود ولی در عین حال عصبی ام بود.... دستاشو از رو گلوی ات برداشت و ات به خودش پیچید.... جئون فهمید که درد داره!... نفس عمیقی کشید و از رو مبل بلند شد و خواست ات براید بغل کنه"
ات: نکن... "دستاشو پس زد"
به من دست نزن ولم کن توروخداااا هق هق "گریه"
جیسو: ارباب لطفا ولش کنید "بغض"
"جئون برگشت به طرف آجوما ولی چیزی نگفت....سرشو انداخت پایین و ات رو براید بغل کرد و توجه به فریاد زدنای ات و تکون خوردناش نکرد....ات رو برد تو اتاقش و گذاشت رو تخت....اون هنوز گریه میکرد و از درد به خودش پیچیده بود.... جئون یه جورایی دلش واسش سوخت....رفت پایین و یه کیسه آب گرم براش اورد و گذاشت رو دلش ....ات به سقف خیره بود و بی صدا اشک میریخت"
جونگ کوک: ات؟
"ات با بی حالی سرشو برگردوند طرف کوک" میخوای بازم اذیتم کنی؟ "صدای گرفته"
جونگ کوک: م... میخوای دلتو ماساژ بدم؟
ات "لبخند غمگینی زد و دوباره به سقف خیره شد....جئون اومد به طرفش و نشست رو تخت و پتو رو از رو ات زد کنار و ات رو به پشت به طرف خودش کشید و دوتا دستاشو برد و لباسشو داد بالا و کیسه رو برداشت و اروم شروع به ماساژ دادنش کرد"
"دقیقه هایی گذشت.... جئون خم شد و نگاهی به صورت ات انداخت...ناخدا گاه لبخندی زد.... ات خوابیده بود....جئون کیسه رو گذاشت رو دلش دوباره و پتو رو کشید روش و اروم از بغلش گذاشت رو تخت و بلند شد و از اتاق رفت بیرون ... رفت اتاقش خودش و آماده شد تا بره شرکت....در عمارت باز کرد ولی ثانیه ای مکث کرد و دستگیره رو ول کرد و رفت سمت آجوما"
ادامه اش تو کامنتا
دیدگاه ها (۶۹)

چندپارتی جونگ کوک

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

پارت ۱۹۵

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

### پشت نقاب عشق 💗**پارت اول از هفت پارت****نویسنده: جئون جن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط