بعد مدت هااااا عشق یهویی p4
بعد مدت هااااا عشق یهویی p4
آت:*شب شده بود* وایی چرا از من لب*گرفت
*خجالت زده*
لونا: *زنگ زد آت*
آت : الو
لونا:سلام لونام
آت:میدونم
لونا:چرا ترسیدی
آت:من؟
لونا:آره من تورو میشناسم
مجری:بنظرت چیکار کرده لونا🤣😀
آت:نه هیچی نشده
لونا:بگو دیگه،
آت:فیلیکس...
لونا :بگو دیگه
آت:فیلیکس منو.....
لونا :بقیش....
آت:فیلیکس منو بوسید
آت بعد این حرف قطع کرد و خجالت زده شد
لونا هم هی زنگ میزد آت گوشیو برداشت
لونا:واقعا؟
آت :آهوم🤭
لونا:چند ماه دیگه قرار خاله بشم؟
آت:عهههه لونا بخدا قطع میکنما
لونا :باشه باشه
آت:کار نداری
لونا:چرا میری
آت: یکی داره زنگ درب رو میزنه
لونا :باش برو
آت :خدافظ
لونا:بای
آت رفت درخونرو باز کرد که یهو دید.........
روانی من
آت:*شب شده بود* وایی چرا از من لب*گرفت
*خجالت زده*
لونا: *زنگ زد آت*
آت : الو
لونا:سلام لونام
آت:میدونم
لونا:چرا ترسیدی
آت:من؟
لونا:آره من تورو میشناسم
مجری:بنظرت چیکار کرده لونا🤣😀
آت:نه هیچی نشده
لونا:بگو دیگه،
آت:فیلیکس...
لونا :بگو دیگه
آت:فیلیکس منو.....
لونا :بقیش....
آت:فیلیکس منو بوسید
آت بعد این حرف قطع کرد و خجالت زده شد
لونا هم هی زنگ میزد آت گوشیو برداشت
لونا:واقعا؟
آت :آهوم🤭
لونا:چند ماه دیگه قرار خاله بشم؟
آت:عهههه لونا بخدا قطع میکنما
لونا :باشه باشه
آت:کار نداری
لونا:چرا میری
آت: یکی داره زنگ درب رو میزنه
لونا :باش برو
آت :خدافظ
لونا:بای
آت رفت درخونرو باز کرد که یهو دید.........
روانی من
- ۱۹
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط