{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

for biddin love pt

for biddin love pt 1 :

مقدمه
ه.ی : م...من نکشتمش..
ف. : پس چرا داخل محل سانحه حضور داشتی ؟
ه.ی : من..فقط می خواستم ببینم چرا یه..جسد اون...جاست...دارم حقیقت رو میگم...
ف. : دروغه

--------------------------------

راوی
به طور کلی اگر می خواستم از زندگی هیون جین براتون تعریف کنم داخل یه کلمه جعمش میکردم ، اون کلمه اینه.....مزخرف .
فکر کن هر روز ساعت پنج بعد از ظهر از خواب پاشی و نودل آماده بخوری و بری مشغول کار پاره وقتت داخل یه مغازه ی قصابی کوچیک بشی که اصلا مشتری نداره‌ تازه حقوقت هم کلا کمتر از ۱۵ میلیون باشه و هر روز از صاحب کارت داد و تو سیلی دریافت کنی....
ولی امروز اونجوری که گفتم ماجرا برای هیون جین پیش نرفت....
نیمه شب بود...داشت داخل یکی از کوچه های تقریبا باریک و خلوت که افراد زیادی اونجا پرسه نمیزدن قدم میزد ، بعد از ربع ساعت قدم زدن چشمش به یه بدن بی جون و خون آلود میوفته ، برای اینکه بهتر ببینه کمی نزدیک تر می‌ره ....بدنش خشک و سرد میشه از سر شوک . چشمش به چاقوی بیست سانتی دوخته میشه و...متاسفانه..کنجکاویش‌ گل می‌کنه . چاقو رو با دست های لرزانش برمیداره که یهو....چراغ داخل صورتش گرفته شد و صدای پلیس که تفنگ رو به سمتش گرفته بود میان دیوار های کوچه پیچید
پ.ل : بی حرکت همونجا وایسا ، شما بازداشت هستید
هیون جین از تعجب و شوکی چشماش گرد میشه و سریع چاقو رو میندازه . پلیس و چند نیروی دیگه سریع به دست بند فلزی به سمت هیون جین میان و به دست هایش دست بند میزنن و اون رو به ون پلیس انتقال میدن و کنارش می‌شینن تا مبادا فرار کنه . به معنای واقعی هیون جین از ترس و تعجب می لرزید و بعد لب زد و گفت
ه.ی : م..من کاری نکردم . من اون مرد رو نکشتم ، بزارین برم
پ.ل : ساکت ( محکم ) هر حرفی که بزنی برعلیه ات‌ داخل دادگاه استفاده میشه
هیون جین ساکت و مات و مبهوت زده داخل ون با دست بند های فلزی روی دستش..نشست...
آمبولانس خیلی سریع رسید و جسد مرد رو از کوچه به سرد خونه انتقال داد تا تیم کالبد شکافی پلیس بتونن بدن مرد رو کالبد شکافی کنن‌ و یه سرنخ یا یه اثر انگشت از قاتل اصلی پیدا کنند .
نیم ساعت بعد
نیرو های مصلح پلیس هیون جین رو محکم از ون به سمت اتاق بازجویی به عنوان مظنون اصلی و شاید هم قاتل انتقال دادن . هیون جین با پوستی سرد و رنگ پریده روی یکی از صندلی های میز اتاق بازجویی نشسته بود و منتظر کسی بود که می خواست ازش بازجویی کنه . بعد از پنج دقیقه لی فلیکس کسی که تمام بازجویی های قتل رو انجام میداد وارد اتاق شد و روی صندلی اونور میز نشست و دست هایش رو روی میز داخل هم گره کرد...
ل.ف : خب خب خب ، آقای هوانگ هیون جین ؟


ادامه دارد...



-------------------------------

پارت ۲ ؟
دیدگاه ها (۱۴)

افسردگی ؟ اره...______~____~____~____~______[بَعدَاً ؟ بَعدَ...

ولی چرا اون من و دوست نداره ؟ ______~____~____~____~______[ب...

❗❗❗❗❗خب بچه ها می خوام یه فیک بنویسم.....-------------------...

______~____~____~____~______[بَعدَاً ؟ بَعدَاً هَواٰ سَردٌ م...

for biddin love pt 2:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط