{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدری به فرزندش گفت:

پدری به فرزندش گفت:
این هزارتا چسب زخم را بفروش تا برایت
کفش بخرم.
بچه باخود فکر کرد :
یعنی باید آرزو کنم هزار نفر زخمی بشن
تا من کفش بخرم؟! ولش کن همین کفشهای پاره خوبه ... خــــدایا ...
گـــاهــی دلهـای بـــزرگ را آنچـــنان درون
سینه هــــایی کــــوچــک میـگذاری کــــه
شرمسار میشویم از بـزرگی ای که بــرای
خــود ساخته ایــم ...
دیدگاه ها (۱)

پدری به فرزندش گفت: این هزارتا چسب زخم را بفروش تا برایت کفش...

پدری به فرزندش گفت: این هزارتا چسب زخم را بفروش تا برایت کفش...

پدری به فرزندش گفت: این هزارتا چسب زخم را بفروش تا برایت کفش...

...پدری به فرزندش گفت: این هزارتا چسب زخم را بفروش تا برایت ...

پدری به فرزندش گفت: این هزارتا چسب زخم را بفروش تا برایت کفش...

#داستانکپدری به فرزندش گفت: این هزارتا چسب زخم را بفروش تا ب...

پدری به فرزندش گفت: این هزارتا چسب زخم را بفروش تا برایت کفش...

پدری به فرزندش گفت: این هزارتا چسب زخم را بفروش تا برایت کفش...

پدری به فرزندش گفت: این هزارتا چسب زخم را بفروش تا برایت کفش...

پدری به فرزندش گفت: این هزارتا چسب زخم را بفروش تا برایت کفش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط