دوست دختر لجباز من
دوست دختر لجباز من
پارت ۱۲
ویو ات
همینجوری جیهوپ رو بغل کرده بودم که صدای تیر اومد جیهوپ گفت
_ات فکر کنم پدرت اومده
+اهوم تو همین جا وایسا من میرم راضیش میکنم
_اوکی
بدو بدو رفتم پیششون پریدم بغل بابام خیلی دلم براش تنگ شده بود بعدش از بغلش اومدم بیرون که با نگرانی پرسید
÷دختر حالت خوبه اون عوضی که بهت صدمه نرسوند هوم ببینمت
+بابا من حالم خوبه نگرانم نباش جیهوپ بهم صدمه نزده و نخواهد زد
÷چی میگی تو خیر سرت دزدیده بودتت
+میدونم ولی بابا میخوام یه چی بهت بگم اینجوری نمیشه بیا بشین رو مبل تا بهت بگم
÷باشه
رفتم عمو نامی و شکگا هم بغل کردم بهشون گفتم اونا هم بیان بشینن
+خب راستش بابا عمو نامی و عمو شوگا من و جیهوپ خب .......همو دوست داریم
×÷=چیییییییی
+عه آروم تر بابا گوشم کر شد آره من و اون همو دوست داریم و میخوایم با هم باشیم بابا جونم توروخدا اجازه بده
÷اما اما اون تورو دزدیده بود
+میدونم بابا اونم به خواطر اینکه منو پیش خودش نگهداره اینکار رو کرد
×ببین ات مطمئنی دوست داره هوس نیست
+نه عمو نامی مطمئنم دوستم داره
=پس باهاش قرار بزار از نظر من و نامجون مشکلی نیست
×اهوم ات میتونی باهاش باشی
+بابا جونم تو چی میگی
÷باید با جیهوپ حرف بزنم تا بهت بگم
+آها باشه الان بهش میگم بیاد
+جیهوپپپپپپپپپپپپپپ
_چیه چی شده بله اومدم
_سلام آقای کیم
÷سلام بیا بریم بیرون باهات کار دارم
ویو جیهوپ
وای یعنی چیکار داره خدا کنه قبول کنه باهاش رفتم تو حیاط که گفت
÷تو واقعا ات رو دوست داری
_اره آقای کیم خیلی خیلی حتی بیشتر از دوست داشتن
÷آها برای اینکه بزار باهاش باشی باید شرط هام رو قبول کنی
_هر چی باشه قبوله
÷باید نزاری صدمه ببینه مراقبش باشی نباید بزاری ناراحت بشه و دلش رو بشکنی حتی اگه کوچک ترین خراشی یا نارحتی براش پیش بیاد باید بیخیال ات بشی
_آقای کیم بهتون قول میدم همیشه مراقبش باشم همه شرط ها تون هم قبول میکنم حالا اجازه میدیم باهم باشیم
÷خب ...آره میتونی
_وا..وا..واقعا
÷اهوم
_ممنونم آقای کیم مطمئن باشین نا امیدتون نمیکنم
÷امیدوارم.....حالا بیا بریم تو
_چشم
با آقای کیم رفتیم داخل که ات اومد طرفمون که پرسید
+چی شد
÷هیچی به خانواده ۴ نفره مون یه نفر دیگه هم اضافه شد
+چییییی..واقعا بابا اجازه دادی
_اهوم منو تو الان نامزدیم چاگیا
×مبارکه ات فکرشم نمیکردم به این زودی بخوای شوهر کنی
=اهوم راست میگه
+عه عمو نامی شوهر چیه فعلا فقط باهم قرار میزاریم نگران نباش بیخ ریش خودتونم ولتون نمیکنم تازه یه شهر بازی هم بهم بدهکاری ها یادم هست
×😂😂😂😂میدونم حالا بعد میریم
+اوکی
(نکته جیمین و تهیونگ و لیسا و جانگکوک رفتن بیرون)
پارت ۱۲
ویو ات
همینجوری جیهوپ رو بغل کرده بودم که صدای تیر اومد جیهوپ گفت
_ات فکر کنم پدرت اومده
+اهوم تو همین جا وایسا من میرم راضیش میکنم
_اوکی
بدو بدو رفتم پیششون پریدم بغل بابام خیلی دلم براش تنگ شده بود بعدش از بغلش اومدم بیرون که با نگرانی پرسید
÷دختر حالت خوبه اون عوضی که بهت صدمه نرسوند هوم ببینمت
+بابا من حالم خوبه نگرانم نباش جیهوپ بهم صدمه نزده و نخواهد زد
÷چی میگی تو خیر سرت دزدیده بودتت
+میدونم ولی بابا میخوام یه چی بهت بگم اینجوری نمیشه بیا بشین رو مبل تا بهت بگم
÷باشه
رفتم عمو نامی و شکگا هم بغل کردم بهشون گفتم اونا هم بیان بشینن
+خب راستش بابا عمو نامی و عمو شوگا من و جیهوپ خب .......همو دوست داریم
×÷=چیییییییی
+عه آروم تر بابا گوشم کر شد آره من و اون همو دوست داریم و میخوایم با هم باشیم بابا جونم توروخدا اجازه بده
÷اما اما اون تورو دزدیده بود
+میدونم بابا اونم به خواطر اینکه منو پیش خودش نگهداره اینکار رو کرد
×ببین ات مطمئنی دوست داره هوس نیست
+نه عمو نامی مطمئنم دوستم داره
=پس باهاش قرار بزار از نظر من و نامجون مشکلی نیست
×اهوم ات میتونی باهاش باشی
+بابا جونم تو چی میگی
÷باید با جیهوپ حرف بزنم تا بهت بگم
+آها باشه الان بهش میگم بیاد
+جیهوپپپپپپپپپپپپپپ
_چیه چی شده بله اومدم
_سلام آقای کیم
÷سلام بیا بریم بیرون باهات کار دارم
ویو جیهوپ
وای یعنی چیکار داره خدا کنه قبول کنه باهاش رفتم تو حیاط که گفت
÷تو واقعا ات رو دوست داری
_اره آقای کیم خیلی خیلی حتی بیشتر از دوست داشتن
÷آها برای اینکه بزار باهاش باشی باید شرط هام رو قبول کنی
_هر چی باشه قبوله
÷باید نزاری صدمه ببینه مراقبش باشی نباید بزاری ناراحت بشه و دلش رو بشکنی حتی اگه کوچک ترین خراشی یا نارحتی براش پیش بیاد باید بیخیال ات بشی
_آقای کیم بهتون قول میدم همیشه مراقبش باشم همه شرط ها تون هم قبول میکنم حالا اجازه میدیم باهم باشیم
÷خب ...آره میتونی
_وا..وا..واقعا
÷اهوم
_ممنونم آقای کیم مطمئن باشین نا امیدتون نمیکنم
÷امیدوارم.....حالا بیا بریم تو
_چشم
با آقای کیم رفتیم داخل که ات اومد طرفمون که پرسید
+چی شد
÷هیچی به خانواده ۴ نفره مون یه نفر دیگه هم اضافه شد
+چییییی..واقعا بابا اجازه دادی
_اهوم منو تو الان نامزدیم چاگیا
×مبارکه ات فکرشم نمیکردم به این زودی بخوای شوهر کنی
=اهوم راست میگه
+عه عمو نامی شوهر چیه فعلا فقط باهم قرار میزاریم نگران نباش بیخ ریش خودتونم ولتون نمیکنم تازه یه شهر بازی هم بهم بدهکاری ها یادم هست
×😂😂😂😂میدونم حالا بعد میریم
+اوکی
(نکته جیمین و تهیونگ و لیسا و جانگکوک رفتن بیرون)
- ۴.۳k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط