پارت ششم
پارت ششم
حدود بیست دقیقه بعد زنگ خونه به صدا در اومد
جونگکوک:کیه؟ به سختی از روی تخت بلند شدم و به سمت در رفتم وقتی در باز کردم باورم نمیشد اون تهیونگ بود
ویو تهیونگ: وقتی در باز شد با جونگکوک که معلوم بود یه عالمه گریه کرده و چشماش پف کرده رو برو شدم و با بوی وانیل که بوش کل خونه گرفته بود فهمیدم جونگکوک هیت شده
وای باورم نمیشه امکان نداره.... با صدای جونگکوک به خودم اومدم ( این یه نکته داره که توی پارت بعد بهتون میگم )
جونگکوک: تو اینجا چیکار میکنی چرا اومدی؟
تهیونگ: آروم باش میتونم بیام داخل؟
جونگکوک: حالم خیلی بده لطفا برو
تهیونگ:باشه باشه میرم ولی لطفا فقط ده دقیقه
جونگکوک: باشه بیا داخل
تهیونگ:خوب راستش من واقعا بابت برخورد بدم باهات معذرت میخوام من واقعا نمیدونم چرا اون حرف ها رو بهت زدم جونگکوک ببخشید
ذهن جونگکوک( واقعا عجیبه این همون تهیونگه؟)
جونگکوک: نه مشکلی نیست من فراموش کردم
تهیونگ:اوهوم خوشحالم که فراموش کردی
خوب دیگه من برم توهم معلومه حالت خوب نیست
جونگکوک:اوهوم
تهیونگ:خوب خدافظ
جونگکوک: خدافظ
ویو جونگکوک: اوفف این چقدر عجیبه چرا اینطوری شد یهویی دلش اصلا
ویو تهیونگ: سوار ماشین شدم به سرعت به سمت خونه رفتم باورم نمیشد آخه چطوری
چطوری جونگکوک.................
حمایت یادتون نره پرنسس های شارلی🐻✨️
#تهکوک #یونمین #فیک #فیکشن #اسمات
حدود بیست دقیقه بعد زنگ خونه به صدا در اومد
جونگکوک:کیه؟ به سختی از روی تخت بلند شدم و به سمت در رفتم وقتی در باز کردم باورم نمیشد اون تهیونگ بود
ویو تهیونگ: وقتی در باز شد با جونگکوک که معلوم بود یه عالمه گریه کرده و چشماش پف کرده رو برو شدم و با بوی وانیل که بوش کل خونه گرفته بود فهمیدم جونگکوک هیت شده
وای باورم نمیشه امکان نداره.... با صدای جونگکوک به خودم اومدم ( این یه نکته داره که توی پارت بعد بهتون میگم )
جونگکوک: تو اینجا چیکار میکنی چرا اومدی؟
تهیونگ: آروم باش میتونم بیام داخل؟
جونگکوک: حالم خیلی بده لطفا برو
تهیونگ:باشه باشه میرم ولی لطفا فقط ده دقیقه
جونگکوک: باشه بیا داخل
تهیونگ:خوب راستش من واقعا بابت برخورد بدم باهات معذرت میخوام من واقعا نمیدونم چرا اون حرف ها رو بهت زدم جونگکوک ببخشید
ذهن جونگکوک( واقعا عجیبه این همون تهیونگه؟)
جونگکوک: نه مشکلی نیست من فراموش کردم
تهیونگ:اوهوم خوشحالم که فراموش کردی
خوب دیگه من برم توهم معلومه حالت خوب نیست
جونگکوک:اوهوم
تهیونگ:خوب خدافظ
جونگکوک: خدافظ
ویو جونگکوک: اوفف این چقدر عجیبه چرا اینطوری شد یهویی دلش اصلا
ویو تهیونگ: سوار ماشین شدم به سرعت به سمت خونه رفتم باورم نمیشد آخه چطوری
چطوری جونگکوک.................
حمایت یادتون نره پرنسس های شارلی🐻✨️
#تهکوک #یونمین #فیک #فیکشن #اسمات
- ۱.۰k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط