اندوه دلم

اندوه دلم
رازی ست که در سکوت شبانه
                          با ستاره‌ها گفته‌ام !

اندوه دلم،
اشک‌هایی‌ ست که بی‌صدا
در سایه‌ های خیال ریخته‌ ام !

اندوه دل من،
نه در کلمات می‌گنجد !
نه در فریاد !
بلکه،
در لرزش یک برگ
در وزش نسیمی‌ست بی‌خبر

آری،
اندوه دلم
نه از جنس سخن است !
نه تصویر !
بلکه ضربانی‌ست
که در تاریکی زمزمه می‌کند :

                    " من هنوز زنده‌ام !! "
داخل قطار
قطاری که کندتر از عمر می‌گذرد
و باد و برف
سیلی بر پنجره هایش می‌کوبند
دیدگاه ها (۰)

اندوه دلمرازی ست که در سکوت شبانه                          ب...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

پاییز اومد.. مرتضی پاشایی.عکس ملکه خوب ها

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

تکاپو پارت ۶۵:در میان کلمات گمشده... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍شب، با تمام س...

دلم خون شد از این #افسرده #پاییزاز این افسرده پاییز #غم_انگی...

در این سیاهی که مرا دربرگرفته،روشنایی رنگ باخته، امید به خوا...

#سرچشمه‌و‌شبانه...در تاریکی چشمانت را جستمدر تاریکی چشم‌هایت...

p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط