{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جای آن که رعد باشم تا پریشانت کنم

جای آن که رعد باشم تا پریشانت کنم

کاش باران می شدم تا بوسه بارانت کنم

کاش دریا تا در آغوشت بگیرم موج موج

کاش ساحل تا دمی بر سینه مهمانت کنم

تو سراسر سازشی، شوق است آبادم کنی

من سراسر زلزله، بیم است ویرانت کنم

من زمستانم نمی خواهم زمینگیرم شوی

تو بهارانی، نمی خواهم زمستانت کنم

می روی، باشد، ولی ای خوب! پیش از رفتنت

این غزل را هم بخوان شاید پشیمانت کنم...
دیدگاه ها (۱)

جای آن که رعد باشم تا پریشانت کنمکاش باران می شدم تا بوسه با...

جای انکه رعد باشم تا پریشانت کنمکاش باران میشدم تا بوسه بارا...

.جای آن که رعد باشم تا پریشانت کنمکاش باران می شدم تا بوسه ب...

جاےِ آنکه رعد باشم تا پریشانت کنمکاش باران مےشدم تا بوسه بار...

علی عبدالرضایی

#طلوعِ‌چشمهایت...به خیالم می‌روی و از یاد خواهم برد نگاه ملی...

سه روز آسمانیتو همیشه با منی، امّا چشم من گرفتار رنگ وارنگ د...

عیسی اسدی شاعر تهرانی

نتونی به کسی بگی و به تنهایی با اون دردت کنار بیای...هعی چقد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط