P
P⁵
بومگیو : وای تینا منفجر شد
یونجون : دختر تو اینا رو از کجا داشتی
- از قبل داشتم چون داشتم میومد و بابام هم جزو مافیا شده برای همین به یکی از دوستام گفتم برام بفرست پسر همون مافیا ای که پیشش بودم اون وو
+ حالا چرا اینجا زدیش
- کجا میزدم لازم نداشتم بعد هم بده یه آتیش بازی کردیم
+ نه بابا اوکی بود
- و ممنون که ازم محافظت کردی
+ کاری نکردم
سوار ماشین ها شدیم ولی این دفعه من با تهیونگ برگشتم الان ساعت ۳ صبح بود و من واقعا خسته بودم و روی صندلی ماشین خوابم برد
ویو تهیونگ
از وقتی که توی عروسی اون حرفا رو زد اون امید قلبی بهم برگشت که اونم هنوز منو دوست داره وقتی اون شب منو نجات داد گفت عشقم میخواستم بغلش کنم ولی نمیشد امروز با اون کار خفن که کرد دهنم باز مونده بود دلم نمیخواست با اینکه پیش خودمه بهش آسیب بزنم
رسیدیم دم خونشون صداش کردم ولی وقتی نگاهش کردم خواب بود
+ تینا تینا
ولی هیچ جوابی دریافت نکردم
برای همین براید استایل بغلش کردم و به سمت در رفتم به نگهبان گفتم تا در رو باز کنه باز کرد نمیدونستم اتاقش کدومه برای همین از خدمتکار پرسیدم اتاقش رو بهم نشون داد روی تخت گذاشتمش و کفش هاشو در آودم چقدر زیبا خوابیده بود دلم میخواست فقط نگاهش کنم باید کاری کنم که هم تینا رو داشته باشم هم بهش آسیب نزنم باید کاری کنم که تینا برای خودم بشه برای همیشه پیش خودم باشه آره باهاش ازدواج میکنم
بومگیو : وای تینا منفجر شد
یونجون : دختر تو اینا رو از کجا داشتی
- از قبل داشتم چون داشتم میومد و بابام هم جزو مافیا شده برای همین به یکی از دوستام گفتم برام بفرست پسر همون مافیا ای که پیشش بودم اون وو
+ حالا چرا اینجا زدیش
- کجا میزدم لازم نداشتم بعد هم بده یه آتیش بازی کردیم
+ نه بابا اوکی بود
- و ممنون که ازم محافظت کردی
+ کاری نکردم
سوار ماشین ها شدیم ولی این دفعه من با تهیونگ برگشتم الان ساعت ۳ صبح بود و من واقعا خسته بودم و روی صندلی ماشین خوابم برد
ویو تهیونگ
از وقتی که توی عروسی اون حرفا رو زد اون امید قلبی بهم برگشت که اونم هنوز منو دوست داره وقتی اون شب منو نجات داد گفت عشقم میخواستم بغلش کنم ولی نمیشد امروز با اون کار خفن که کرد دهنم باز مونده بود دلم نمیخواست با اینکه پیش خودمه بهش آسیب بزنم
رسیدیم دم خونشون صداش کردم ولی وقتی نگاهش کردم خواب بود
+ تینا تینا
ولی هیچ جوابی دریافت نکردم
برای همین براید استایل بغلش کردم و به سمت در رفتم به نگهبان گفتم تا در رو باز کنه باز کرد نمیدونستم اتاقش کدومه برای همین از خدمتکار پرسیدم اتاقش رو بهم نشون داد روی تخت گذاشتمش و کفش هاشو در آودم چقدر زیبا خوابیده بود دلم میخواست فقط نگاهش کنم باید کاری کنم که هم تینا رو داشته باشم هم بهش آسیب نزنم باید کاری کنم که تینا برای خودم بشه برای همیشه پیش خودم باشه آره باهاش ازدواج میکنم
- ۵.۶k
- ۲۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط