می ترسم‌

می ترسم‌
تو را آنقدر ببوسم
که جایِ بوسه هایم در صورت تو باقی بماند
تو که نمی دانی
من با نخستین نگاه تو
آغاز شده ام
میترسم ،
مردم شهر مرا عجیب غریب نگاه کنند

ما که نمی دانیم شاید
کسی، جایی ،
نظرش تنگ بود ُ چشممان کرد
و تو دیگر نگُذاشتی ببوسمت
هر روز عابران وسط کوچه مات و مبهوت
مرا نگاه کنند
من چیزی در تو جای گذاشته ام
به وسعت یک بوسه ناب
هر روز به دنبال نابترین در تو می گردم

#ساااساان
دیدگاه ها (۱)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_63فصل بیست‌وهشت...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش اول__تو همانی که همه عمر ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁴....

🔻سران محترم سه قوه، لطفاً خودتان بخوانید!(بخش دوم)✍️حسین شری...

Fourteen

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط