باید امشب به خودم به خودم پا بدهم
باید امشب به خودم ، به خودم پا بدهم
فرصتی هم به خودم بس شده تنها بدهم
خلوتی تازه کنم باخودم ای مردم شهر
بعداز آن شب زده گان را شده برپا بدهم
پرده پوشی کند ار شب ز خطاهای خودم
من خودم دل نه به مکتوبه ی حاشا بدهم
باید اقرار کنم با خودم از عشق ، که هست
غیر از این عشق چه دارم که به دنیا بدهم
با خودم حرف دگر می زنم امشب که دلم
گفته در من خود رسوا شده را جا بدهم
او طلب گر کند امشب به خم ابروی نیاز
من گمر بسته به آنم که خودم را بدهم
چون خودم او شده یعنی که خودم اوشده ام
لایقش گر دل تنگ است بگو - تا بدهم ...
فرصتی هم به خودم بس شده تنها بدهم
خلوتی تازه کنم باخودم ای مردم شهر
بعداز آن شب زده گان را شده برپا بدهم
پرده پوشی کند ار شب ز خطاهای خودم
من خودم دل نه به مکتوبه ی حاشا بدهم
باید اقرار کنم با خودم از عشق ، که هست
غیر از این عشق چه دارم که به دنیا بدهم
با خودم حرف دگر می زنم امشب که دلم
گفته در من خود رسوا شده را جا بدهم
او طلب گر کند امشب به خم ابروی نیاز
من گمر بسته به آنم که خودم را بدهم
چون خودم او شده یعنی که خودم اوشده ام
لایقش گر دل تنگ است بگو - تا بدهم ...
- ۳.۲k
- ۰۹ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط