{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح که شعرم بیدار میشود

صبح که شعرم بیدار می‌شود
می‌بینم بسترم سرشار از گُلِ عشقِ توست
و عشق تو آفتاب است آنگاه که
درونم طلوع می‌کنی و می‌بینمت
دیدگاه ها (۱)

بر آی ای آفتاب صبح امید که در دست شب هجران اسیرمحافظ

قدم به کلبه من رنجه گو نسازد یار ،مرا ز وعده او ذوقِ انتظار ...

کوچکتر که بودیم لای دفتر و کتاب هایمان اسم کسی که دوستش داشت...

عطر پرتقال میگیرد نفسماز تو که میگویمنارنجی میشود دنیایمتو ر...

صبح که بیدار می شی تو انتخاب می کنی که روزت رو چطوری بگذرونی...

به طلوع عشق می نشینم صبح هاتا از پشت پرده ی آسمانت نگاهم کنی...

🩷🩵 آفتاب ، پشت پنجره  در انتظار پلک گشودن ، پرنده، در انتظار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط