بامن حرف بزن

بامن حرف بزن
که واژه ها در دهانم نم کشیده اند
و سراسیمه برای تکرار تو
بغض می شوند
بگذار از تمام دوست داشتنی های دنیا
تو را جدا کنم
میان دلم بنشانم
و تا بودنهای بی تکرار
تو را ببینم .
بگذار میان پریشانی واژه هایم
آه شَوَم
از زبانت بیفتم
و کودتای خواستنت را
میان نگاهت به آشوب بکشم
با من حرف بزن
هنوز میان نجوای بودنت
خواب را به گیسوی پریشان شب
گره میزنم‌ ‌
تا تو را در دیدگان ماه ببینم
و زندگی را به تداوم بودنهایت
به سخره بکشم
تو را نفس می کشم
وبا دیدگانم عاشقی ات را
بارها سروده ام ...
بامن حرف بزن
از روزگارت بگو
هوای دل سنگین است و
برای هر بار سرودنت می بارد.
دلنوشته...
دیدگاه ها (۰)

تا خدایِ مهربان هست زندگی باید کرد ، تا امید و عشق و هدف هست...

هیچ وقت نمیتونی بفهمی پشت خنده های کسی چقدر بغض   تلنبار شده...

درون قلبم هزاران چشمه‌ء عشق خروشان میشوند وقتی که مرا فرا بخ...

وقتی که تو نیستیدنیا چیزی کم دارد....مثل ِ کم داشتن ِ یک وزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط