و سخت ترین جایِ داستانِ ما

و سخت ترین جایِ داستانِ ما
آنجایی بود؛
که دردهایمان را
دانه دانه برایِ دیگرانِ بی دردی گفتیم
که آنها با لبخند
برایِ بارِ هزارم به ما نگاه کنند و
بگویند:
درست میشود...
فقط ندانستیم آن درستی که میگویند
چرا با ما سرِ ناسازگاری دارد و هی نمیشَود.
#فرگل_مشتاقی
دیدگاه ها (۱)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :دقت شود که مقصود از فر...

تحلیل اول

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :مدعیان تناسخ، هم به وجو...

free from the court (p14)

رمان انتقام ازدواج کامل

پروانه جان

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

و سخت ترین جایِ داستانِ ما آنجایی بود؛که دردهایمان را دانه د...

📝 و سخت ترین جایِ داستانِ ما آنجایی بود؛که دردهایمان را دانه...

و سخت ترین جایِ داستانِ ما آنجایی بود؛که دردهایمان را دانه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط