{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به آیینه نگاه می‌کنم.

به آیینه نگاه می‌کنم.
سرم درد می‌کند و
رگه‌های قرمز چشمانم از آینه به چشم می‌خورند.
انگار خودنویس خاطرات در سرم شکسته است، جوهرش تمام مغزم را خط خطی کرده و باقی‌اش هم از چشمانم سرازیر شده است.
سرم درد می‌کند.
انگار دختر دیوانه‌‌ای که دستانش به دیواره‌ی سرم قفل شده است، خودش را مدام به در و دیوار سرم می‌کوبد و از ته دل جیغ می‌زند.
سرم درد می‌کند.
انگار پسری عاشق، مدت‌هاست با شاخه گلی رز در کوچه خیابان‌های سرم به دنبال معشوقه‌اش قدم می‌زند.
قدم می‌زند و هرچه می‌گذرد از هجوم تکرار راه رفتن درون یک چهاردیواری قدم‌هایش محکم‌تر می‌شود و در سرم بیهوده میدود و میدود و میدود.
سرم درد می‌کند.
می‌خواهم چندین مرتبه به دیوار فراموشی بکوبمش تا بلکه بشکند و
سرانجام جوهر خاطرات از جداره‌ی ترک‌هایش بیرون بریزد.
تا بلکه دختر دیوانه از این زندان خیال نجات پیدا کند.
تا بالاخره پسر عاشق، معشوقه‌اش را میان خرابه‌های تکرار پیدا کند
و "من" نیز از "من" رها شود.
سرم عجیب درد می‌کند.
#زهراسمامی
دیدگاه ها (۱)

تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:) به قلم لینا شی:)نور ...

بسم الله الرحمن الرحیم ذهن معناتراش :معنا تراشیدن، کار ذهن ا...

p18تهیونگ برای چند ثانیه کاملاً بی‌حرکت ماند.«پارک ماریا.»هم...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦_بخش دوم_اگر می‌توانستم از دها...

موسیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط