{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۸

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۸

نور سپیده‌ی صبح، اما نه از نوع آرام و خوش‌آیند، از میان پرده‌های نیمه‌باز بالکن به داخل اتاق می‌تابید؛ نوری که بیشتر شبیه به یک هشدار بود. آنیا در حالی که از کابوس‌های مربوط به آن موجود بی‌چهره رهایی نمی‌یافت، با بدنی خسته و چشمانی که از بی‌خوابی می‌سوخت، از تخت پایین آمد.

او هنوز می‌توانست لرزشِ آن "سد ذهنی" را در اعصاب خود حس کند. قدرت او، برخلاف تمام آنچه از خودش می‌دانست، بسیار عمیق‌تر و خطرناک‌تر بود.

دامیان در سالن پایین ایستاده بود، اما نه مثل همیشه؛ او در حال بررسی تکه‌های گلدان خرد شده بود. او دیگر آن مردی نبود که فقط با قدرت فیزیکی و هیبتش دیگران را مغلوب می‌کرد؛ حالا او مثل یک شکارچی باسابقه، به دنبال ردپایی بود که چشم‌های معمولی نمی‌توانستند ببینند.

وقتی آنیا پایین آمد، دامیان بدون اینکه سرش را بالا بیاورد، گفت: «آن‌ها ردپایی از خودشان باقی گذاشتند، آنیا. اما نه روی زمین... روی حقیقت.»

آنیا نزدیک شد. دامیان یکی از تکه‌های گلدان را با دستکش بلندش بالا آورد. آن تکه، در زیر نور مستقیم، چیزی را نشان می‌داد که در تاریکی شب دیده نشده بود: یک نماد بسیار ریز، شبیه به یک چشمِ بسته که با زنجیر احاطه شده بود.

«این یک علامت است...» این فکر، با لرزشی سرد، از ذهن دامیان به سمت آنیا خزید. «علامتی که متعلق به یک انجمن قدیمی و ممنوعه است. آن‌ها فقط وقتی حمله می‌کنند که چیزی را پیدا کرده باشند.»

آنیا متوجه شد که دامیان در حال جستجوی چیزی در لایه‌های ذهنی خود است. او با احتیاط، رشته‌ی ذهنی دامیان را لمس کرد. او حس کرد دامیان در حال بازخوانی خاطراتی از یک کتاب قدیمی است که در کتابخانه‌ی شخصی‌اش داشت.

«دامیان،» آنیا با صدایی لرزان اما قاطع گفت، «آن موجود... او وقتی به من زمزمه کرد، فقط نمی‌خواست ما را بترساند. او داشت یک نقشه را در ذهن من حک می‌کرد. او یک پیام‌رسان بود.»

دامیان بالاخره سرش را بلند کرد. نگاهش ترکیبی از تحسین و نگرانی بود. «یک پیام‌رسان برای چه کسی؟ و آن پیام چیست؟»

در همان لحظه، گوشیِ دامیان روی میز لرزید. پیامی از یک شماره ناشناس دریافت شد که فقط یک جمله داشت:
«سایه، حقیقت را می‌بیند. فرار نکنید، فقط گمان نکنید که تنها هستید.»
دیدگاه ها (۰)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل۱ پارت ۹بخش اول: کدِ خون در ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۷‌سکوت سنگینی دوباره...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۶‌آنیا، با وجود وحشت...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۴‌آنیا لرزش دست‌هایش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط