{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرگ من روزی فرا خواهد رسید<br>

مرگ من روزی فرا خواهد رسید<br>
دربهاری روشن از امواج نور<br>
در زمستانی غبار الود و دور<br>
یا خزانی خالی از فریاد و شور<br>
مرگ من روزی فرا خواهد رسید<br>
روزی از این تلخ و شیرین روز ها<br>
روز پوچی همچو روزان دگر<br>
سایه ی ز امروز ها دیروز ها<br>
دیدگانم همچو دالانهای تار<br>
گونه هایم همچو مر مر های سرد<br>
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود<br>
من تهی خواهم شد از فریاد درد<br>
می خزند ارام روی دفترم<br>
دستهایم فارغ از افسون شعر<br>
یاد می ارم که در دستان من<br>
روزگاری شعله می زد خون شعر<br>
خاک می خواند مرا هر دم به خویش<br>
می رسند از ره که در خاکم نهند<br>
اه شاید عاشقانم نیمه شب<br>
گل بر روی گور غمناکم نهند<br>
دیدگاه ها (۱)

سناریو اوبیکاکا

مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستا...

مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستا...

مرگ من روزے فرا خواهد رسیددر بـهارے روشن از امواج نوردر زمـس...

مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستا...

مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستا...

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد: در بهاري روشن از امواج نور ...

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمس...

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نوردر زمست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط