{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غریب آمد و غمگین، غریبه راهی شد

غریب آمد و غمگین، غریبه راهی شد
تمام سهم من از عشق رو سیاهی شد

 غزل نوشتم و گفتم که باز خواهد گشت
غزل بهانه ی واهی، غزل تباهی شد

 یقین که دیر به خود آمدم یقین دیر است
کدام  پیچ در این جاده اشتباهی شد؟

 دوباره این من و این خاطرات و این کوچه
پس از تو زندگیم غرق در سیاهی شد

 خیال و ذهن تو راحت، شکست خوردم باز
هر آنچه گفتی و کردی، هر آنچه خواهی شد
دیدگاه ها (۳)

ﻣـــﻦ ﺯﺧﻢ ﻫـﺎﻱ ﺑـﻲ ﻧـﻈـﻴـﺮﻱ ﺑﻪ ﺗــﻦ ﺩﺍﺭﻡ !ﺍﻣﺎ ﺗــــــﻮ ،ﻣﻬــ...

ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺩﻝ ﺑﺒﻨﺪﻡﻣﻦ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﻨﻢ...

ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺧﺮ ﺍﺳﺖ!

از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه آن جالب بودسؤال  از این...

طوری سخن می‌گویی که انگار می‌خواهی مرا رها کنی،و طوری جزیات ...

نومیدی

رمان پسری از آینده/چپتر 1/قسمت 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط