خیلی زود میفهمی

خیلی زود می‌فهمی
همه‌ چیز را در آغوش من جا گذاشته‌ای
مثل مسافری
که تمامِ زندگی‌اش را
در یک ایستگاه بین راهی جا می‌گذارد!
دیدگاه ها (۱)

این عصرهای پائیزیعجیب بوی ِنفس های ِتو را می دهـدگوییتو اتفا...

از الان تا یک ماه دیگه غذانمیپزم فقط گرم میکنم

خیلی زود می‌فهمیهمه‌ چیز را در آغوش من جا گذاشته‌ایمثل مسافر...

به من دشنام زیرلب دهی هر دم نمی‌دانی ... که منهم هر نفس «قرب...

زندگی با تمام فراز و نشیب‌ هایش ایستگاه آرامشی دارد حوالیِ ...

من تکه ای از پازل خداوندمبی هدف آفریده نشده ام کهبی هدف زندگ...

پدرمای پشتیبان لحظه لحظه زندگی منبه خود می بالم که بر چنین د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط