{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای واژه ی بی معنی، رویایی بی تعبیر

ای واژه ی بی معنی، رویایی بی تعبیر

آغاز ترین پایان ، آزاد ترین تقدیر

من را تو به خود خواندی ، معشوقه ی نا خوانده

دل را به ازل بسپار ، یک دم به ابد مانده

از قلب تو می روید ، نبض غزلی تازه

پنهان شده ای در من ، گمنامِ پر آوازه

تو سایه ی خورشیدی ، تو بوسه ای در بحران

تو دلهره ای آرام ، مهتابِ تر از باران

آرامش طوفانی ، می سازی و ویرانم

رسوایی راز آلود ، می پوشی و عریانم

من حادثه بر دوشم ، من عشق نمی دانم

در هیچ تمامم کن ، تا زنده شود جانم

افشین_یداللهی
دیدگاه ها (۳)

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

ای واژه ی بی معنی ، رویایِ بی تعبیرآغاز ترین پایان ، آزاد تر...

ای واژه ی بی معنی، رویایی بی تعبیر آغاز ترین پایان ، آزاد ت...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است،شعر هم بی تو به بغضی ابدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط