عابری می زده و دل زده از تزویرم
عابری می زده و دل زده از تزویرم
مستی و راستی از اهل قلم دلگیرم
شهرمن شهرهی شاعرکشی وشحنه گریست
به دلیلـــــی که نمیدانمش اینجا گیرم
چه کسی دیده غم واقعیام را در شعر
من که مشهور غزلهای پر از تصویرم
شعر درد است و این درد به غایت دلچسب
اعتیادیست که ناجور به او زنجیرم
نفسم شعر و تنم شعر و روانم شعر است
من اگر شعــــــر نباشد بخـــدا میمیرم
مثل این کودک تریاک فروش سر خط
دست تقدیر چنین ساخته بی تقصیرم
غزلــــــم شکوهی منظوم نباید میشد
چه کنم بسته به احساس قلم میگیرم
مستی و راستی از اهل قلم دلگیرم
شهرمن شهرهی شاعرکشی وشحنه گریست
به دلیلـــــی که نمیدانمش اینجا گیرم
چه کسی دیده غم واقعیام را در شعر
من که مشهور غزلهای پر از تصویرم
شعر درد است و این درد به غایت دلچسب
اعتیادیست که ناجور به او زنجیرم
نفسم شعر و تنم شعر و روانم شعر است
من اگر شعــــــر نباشد بخـــدا میمیرم
مثل این کودک تریاک فروش سر خط
دست تقدیر چنین ساخته بی تقصیرم
غزلــــــم شکوهی منظوم نباید میشد
چه کنم بسته به احساس قلم میگیرم
- ۲.۳k
- ۰۷ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط