{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عابری می زده و دل زده از تزویرم

عابری می زده و دل زده از تزویرم
مستی و راستی از اهل قلم دلگیرم

شهرمن شهره‌ی شاعرکشی وشحنه گری‌ست
به دلیلـــــی که نمیدانمش اینجا گیرم

چه کسی دیده غم واقعی‌ام را در شعر
من که مشهور غزلهای پر از تصویرم

شعر درد است و این درد به غایت دلچسب
اعتیادیست که ناجور به او زنجیرم

نفسم شعر و تنم شعر و روانم شعر است
من اگر شعــــــر نباشد بخـــدا میمیرم

مثل این کودک تریاک فروش سر خط
دست تقدیر چنین ساخته بی تقصیرم

غزلــــــم شکوه‌ی منظوم نباید میشد
چه کنم بسته به احساس قلم میگیرم
دیدگاه ها (۱)

دل بستن مثل پرت ڪردن سنگی تودریـاست ولی دل ڪندن مثل پیدا ڪرد...

تو چنان زیبا شده ای میان شعرهایم،که گمان نکنم خودت هم بدانی!...

من که می دانمنمی شود کنار توزندگی کنمپس لااقل بگذارکنار تو ب...

عشق را گوهر ز کانی دیگر استمرغ عشق از آشیانی دیگر استکی کند ...

بهروز پیری شاعر کوهدشتی

لا شيء يضاهي رائحة من نُحبولو إعتصرت فرنسابأكملها في قنينة ع...

ما با این آهنگ هابزرگ شدیم یادش بخیر ♥😍تقدیم نگاه قشنگتون مه...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

خانه حریری، تبریز یاشاسین تبریز یاشاسین آذربایجان شرقی ✌🏻🇮🇷#...

آسمون کهنو زمین بیهدگه برناگردمدیر یهتیمو فاتحه ای بر خوندمب...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط