{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌خواهم و می‌خواستمت تا نفسم بود

می‌خواهم و می‌خواستمت تا نفسم بود
می‌سوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود
عشق تو بَسَم بود ، که این شعله‌ی بیدار
روشنگرِ شب‌های بلندِ قفسم بود
آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود !
لب‌ بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم
رفتم ، به خدا ، گر هوسم بود ، بَسَم بود !

• فریدون مشیری
دیدگاه ها (۲)

‏یکی بم بگه اینا دارن میرن باغ وحش چیو ببینن?😄😄😄

جان مادرت اینجا ولم نکنی پایینایرااااانههه😄😄😄

من دوستدار روی خوش و موی دلکشممدهوش چشم مست و می صاف بیغشمدر...

واپس منگر دمی و در پیش مباشبا خویش مباش و خالی از خویش مباشخ...

#شعر_معاصر 🍂می‌خواهم و می‌خواستمت تا نفسم بود می‌سوختم از حس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط