{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌خواهم و می‌خواستمت تا نفسم بود

می‌خواهم و می‌خواستمت تا نفسم بود
می‌سوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود
عشق تو بَسَم بود ، که این شعله‌ی بیدار
روشنگرِ شب‌های بلندِ قفسم بود
آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود !
لب‌ بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم
رفتم ، به خدا ، گر هوسم بود ، بَسَم بود !

• فریدون مشیری
دیدگاه ها (۲)

فراتر از خویش

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

می‌خواهم و می‌خواستمت تا نفسم بودمی‌سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

می‌خواهم و می‌خواستمت تا نفسم بودمی‌سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

فریدون مشیری می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود می سوختم از ح...

سکوت عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط